نه وصل تو می دهد پناهم
نه برخیزد غمت ز راهم
هر روز تو در جفا فزائی
هر لحظه من از غمت بکاهم
گرماه بدم کنون چو مورم
ور کوه بدم کنون چو کاهم
از آتش سینه در گدازم
وز آب دو دیده در شنا هم
آئینه چرخ زنگ گیرد
هر نیم شبی ز دود آهم
گه شعله آه اتشینم
روشن دارد شب سیاهم
گه روز سپید تیره گردد
از دود و نفیر صبحگاهم
کام از تو نجویم از که جویم
داد از تو نخواهم از که خواهم
جز دعوی دوستی چه کردم
خود نیست مگر جز این گناهم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت از غم و اندوه ناشی از جدایی و دوری از معشوق مینالد. او بیان میکند که نه ارتباط با محبوبش به او پناه میدهد و نه غم او از دلش میرود. هر روز بر شدت این غم افزوده میشود و شاعر از آن به شدت رنج میبرد. او احساس میکند که روح و جسمش در آتش این مصیبت میسوزد و اشکهایش از چشمانش جریان دارد. همچنین، او به وضعیت شب و روز اشاره میکند که به خاطر اندوهش، شبهایش تیره و روزهایش بیقرار و غمانگیز است. شاعر در پایان به این نکته میرسد که جز ادعای دوستی با معشوق، چیز دیگری در زندگیاش ندارد و این خود گناهی بزرگ به حساب میآید.
هوش مصنوعی: نه عشق تو به من آرامش میدهد و نه غم تو از مسیر زندگیام کنار میرود.
هوش مصنوعی: هر روز تو به من بیمهری میکنی و هر لحظه من به خاطر غمت میگریم.
هوش مصنوعی: اگر اکنون مانند مور باشد، بگذارید کوچک و بیاهمیت باشم. و اگر مانند کوه هستم، اجازه دهید بزرگ و استوار باشم.
هوش مصنوعی: از آتش درونم میسوزم و از اشکهایی که از چشمانم میریزد، شنا میکنم.
هوش مصنوعی: هر شب نیمه شب، آینه آسمان به خاطر درد و غم من سیاه و تیره میشود.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات، اشک و داغ دل من مانند شعلهای درخشان، شب تیره و تار من را روشن میکند.
هوش مصنوعی: گاهی روز روشن به خاطر دود و صدای هشدار صبحگاهی، تاریک و گرفته میشود.
هوش مصنوعی: از تو هیچ خواستهای ندارم و از هیچ کس دیگری نیز نمیخواهم که به من چیزی بدهد یا خواستهام را برآورده کند.
هوش مصنوعی: جز ادعای دوستی کار دیگری نکردم، و خودم را جز این گناه نمیبینم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بیخبران ز درد و آهم
خیزید و رها کنید راهم
من عاشق آن رخ چو ماهم
گو زار مکش که بی گناهم
تاراج غمت شدم که فتنه
زد در شب گیسوی تو راهم
از شعله بسی گریخت پشمم
[...]
فریاد ز چشم روسیاهم
صد آه ز گریه و ز آهم
هر شب ز غم فراق چون شمع
تا چند بسوزم و بکاهم
از گریه هزار آب شستم
[...]
نه فقر بماند و غنا هم
نه حکم فنا و نه بقا هم
جز وصل تو از خدا نخواهم
این است دعای صبحگاهم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.