گنجور

 
ناصر بخارایی

فریاد ز چشم روسیاهم

صد آه ز گریه و ز آهم

هر شب ز غم فراق چون شمع

تا چند بسوزم و بکاهم

از گریه هزار آب شستم

اسپید نشد رخ سیاهم

ازکینهٔ دشمنان چه نقصان

کز عصمت دوست در پناهم

هر کس ز تو بر امید چیزیست

من از تو به جز تو می‌نخواهم

از پیش خودم مران به خواری

گر چه تو گُلی و من گیاهم

ناصر به تو همچو تیر یکتاست

تا کی چو کمان کنی دوتاهم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مجد همگر

نه وصل تو می دهد پناهم

نه برخیزد غمت ز راهم

هر روز تو در جفا فزائی

هر لحظه من از غمت بکاهم

گرماه بدم کنون چو مورم

[...]

امیرخسرو دهلوی

من عاشق آن رخ چو ماهم

گو زار مکش که بی گناهم

تاراج غمت شدم که فتنه

زد در شب گیسوی تو راهم

از شعله بسی گریخت پشمم

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
شاه نعمت‌الله ولی

نه فقر بماند و غنا هم

نه حکم فنا و نه بقا هم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه