بیا ای مونس شبهای تارم
که از هجرت سیه شد روزگارم
بیا جانا که تا رفتی تو رفته است
هم از جان صبر و هم از دل قرارم
خوشا روزی که با خیل سگانش
در آن کو پاسبانی بود کارم
شدم تا از سگان کوی او دور
به چشم مردمان بی اعتبارم
بر آنم بعد ازین چون نیست راهی
ز جور مدعی در کوی یارم
نشینم بر سر راهش که ناگاه
از این ره بگذرد گر شهسوارم
ز ابر دیده بارم اشک شاید
کند رحمی به چشم اشکبارم
ز بس ترسیده ام از هجر زین پس
به کوی یار اگر افتد گذارم
رفیق آنجا شوم گر خاک مشکل
برد باد از سر کویش غبارم
به من گر دشمن جان است یارم
من او را از دل و جان دوست دارم
کنارم شد ز خون دیده گلگون
که رفت آن خرمن گل از کنارم
دهم جان و خوشم گر روشن از تو
نشد در زندگی شبهای تارم
که شاید شمع رخسار تو گردد
چراغ تربت و شمع مزارم
به درد و غم از آن نالم شب و روز
که دور از یار و مهجور از دیارم
عنان نگرفتم او را آخر افسوس
که رفت از کف عنان اختیارم
رفیق از آه گرمم می توان یافت
که پنهان آتشی در سینه دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و غم ناشی از جدایی است. شاعر از درد و نگرانیش به خاطر دوری معشوق مینویسد و بیان میکند که هرگز نمیتواند از یاد او غافل شود. او به بیمهر بودن دیگران اشاره میکند و از غم جدایی و حسرتی که نسبت به محبوبش دارد، میگوید. شاعر در تلاش است تا عشق و دلتنگی خود را بیان کند و میفهمد که هیچکس نمیتواند به اندازه او از جدایی غمگین باشد.
هوش مصنوعی: بیا ای همدم شبهای تار من که زندگیام به خاطر جدایی تار و سیاه شده است.
هوش مصنوعی: بیا ای عزیز، چون تو رفتهای، دیگر نه از جانم صبر مانده و نه از دلم آرامش.
هوش مصنوعی: روز خوبی است که من در میان گروهی از سگها در آن کوه مشغول نگهبانی باشم.
هوش مصنوعی: به خاطر دوری از محبوب و جایگاه او، اکنون در نظر مردم بیارزش و کماهمیت شدهام.
هوش مصنوعی: پس از این، تصمیم دارم که چون راهی برای فرار از ظلم و ستم مدعی در خیابان یارم وجود ندارد، چه کنم.
هوش مصنوعی: من در جادهای که او از آن میگذرد مینشینم و منتظرم تا ناگهان از کنارم بگذرد، حتی اگر به مقام و منزلت بالایی دست یافته باشم.
هوش مصنوعی: از چشمانم اشک میبارد، شاید این اشک دل من را به رحم آورد.
هوش مصنوعی: به دلیل ترسی که از جدایی دارم، دیگر نمیتوانم به کوی معشوق پای بگذارم.
هوش مصنوعی: اگر در آنجا باشم که خاک و غبار از روی مشکل تو با باد برده شود، رفیق من خواهی بود.
هوش مصنوعی: اگرچه او دشمن جان من است، اما من از صمیم قلب و جانم او را دوست دارم.
هوش مصنوعی: دیدهام پر از اشک و غم است و این احساس ناشی از از دست دادن زیباییها و گلهایی است که قبلاً در کنارم وجود داشتند.
هوش مصنوعی: من از جانم هم بیشتر خوشحالم، اما اگر وجودت در زندگیام روشن نشود، شبهای تارم ادامه خواهد داشت.
هوش مصنوعی: شاید چهرهی زیبای تو باعث شود که چراغ قبر و شمع شبزندهداری من شود.
هوش مصنوعی: من شب و روز به خاطر درد و غم نزدیکی یارم و دور بودن از سرزمینم ناله میکنم.
هوش مصنوعی: نمیتوانم او را کنترل کنم و افسوس که از دستم رفته و دیگر نمیتوانم به او دسترسی پیدا کنم.
هوش مصنوعی: دوست میتواند از نالهی عمیق من بفهمد که در درونم آتشی پنهان دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کُنون، گر تو نباشی جفت و یارم،
نیارایی به شادی روزگارم.
مو که چون اشتران قانع به خارم
جهازم چوب و خرواری ببارم
بدین مزد قلیل و رنج بسیار
هنوز از روی مالک شرمسارم
به سختی صبر ده، تا پای دارم
در آسانی مکن فرموش کارم
زنش گفتا که من بیمار و زارم
عرابی گفت من تیمار دارم
چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
اگر با من خوشستی غمگسارم
به آب دیده دست از خود بشویم
کنون کز دست بیرون شد نگارم
نگارا، بر تو نگزینم کسی را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.