گنجور

 
رفیق اصفهانی

گرفتم ز نادیدنت خون نگریم

چو با دیگری بینمت چون نگریم

از آن ماه بی مهر گریم وگرنه

ز بی مهری دور گردون نگریم

نبینم به روی گلی در گلستان

که بر یاد آن روی گلگون نگریم

نبینم به سروی که بر یاد قدت

به صد حسرت ای سرو موزون نگریم

نباشد شبی نیست روزی که بی تو

به صحرا ننالم به هامون نگریم

به خلوت ز غم گریم و تا رقیبان

ز شادی نخندند، بیرون نگریم

همه کس رفیق از غمش گرید و کس

نگرید که من از وی افزون نگریم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جامی

دمی نگذرد کز غمت خون نگریم

ز وصلت جدا مانده ام چون نگریم

چو افزون شود دمبدم بی تو دردم

نه مردم اگر هم دم افزون نگریم

نبینم به طرف چمن سرو نازی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه