گنجور

 
رفیق اصفهانی

چه حسن است اینکه گر صد بار رویت هر زمان بینم

شود هر بار افزون عشقم و خواهم همان بینم

به جان و دل شود افزون مرا مهر تو گر صد ره

به سویت هر زمان آیم به رویت هر زمان بینم

خوشا روزی که این جان و دل محزون غمگین را

به رخسار تو خوش یابم به رویت شادمان بینم

خیال قد و رویت در دل و در دیده تا باشد

نه سرو بوستان خواهم نه ماه آسمان بینم

چه غم گر پیر گشتم از غم دوران که از پیری

گذارم در جوانی رو چو روی آن جوان بینم

به حال مردنم در پرده تا رویت نهان دیدم

ندانم چون شود حالم اگر رویت عیان بینم

رفیق از کینهٔ دوران چه باک و کینهٔ خصمم

به خود گر آن مه نامهربان را مهربان بینم