عیانست از رخ کاهی، ز اشک ارغوانی هم
که دارم درد پنهانی به دل داغ نهانی هم
به خونم کش که مرگ و شربت مرگ از تو عاشق را
ز عمر جاودانی به ز آب زندگانی هم
توانی کشت در یک لحظه چون من صد اگر خواهی
و گر خواهی به یک دم زنده کردن می توانی هم
بود از ماهرویان مهربانی خوش، تو آن ماهی
که باشد مهربانی از تو خوش نامهربانی هم
نه من در عهد پیری شهره ی عشق جوانانم
که در عشق جوانان شهره بودم در جوانی هم
کنم پیوسته تا منع رقیبان از سر کویش
بر آن در روز دربانی کنم شب پاسبانی هم
رفیق ار بی زبانم من چه غم چون هست یار من
زباندانی که می داند زبان بی زبانی هم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عشق عمیق و شگفتیهای آن میپردازد. او میگوید که هر بار چهره معشوق را میبیند، عشقش بیش از پیش افزایش مییابد و آرزو میکند همیشه او را ببیند. این عشق آنقدر قوی است که حتی اگر پیر شود، این احساس در او کم نخواهد شد. شاعر همچنین اشاره میکند که تنها با دیدن معشوق میتواند به شادی و آرامش دست یابد. او از زیباییهای معشوقش سخن میگوید و دیگر زیباییهای جهان را نمیخواهد. در نهایت، بیان میکند که اگرچه در زندگی دچار مشکلات و کینهها شده، اما حضور عشق میتواند این کینهها را فراموش کند.
هوش مصنوعی: ظاهر زیبای تو به وضوح نمایان است، حتی اگر اشکهای من به رنگ ارغوانی باشد. در دل من درد عمیقی پنهان است که کسی از آن خبر ندارد.
هوش مصنوعی: من را بکش، زیرا مرگ و نوشیدنیای که تو به عاشق میگذاری، برای او از زندگی جاودانه بهتر است.
هوش مصنوعی: تو میتوانی در یک لحظه به اندازه من بیفزایی و اگر بخواهی میتوانی در یک دم جان دوبارهای به چیزی ببخشی.
هوش مصنوعی: از میان زیبارویان، تو کسی هستی که با مهربانیات شناخته میشوی، اما تو خودت هم در مقابل دیگران بیمحبت هستی.
هوش مصنوعی: هرچند که اکنون پیر شدهام، هنوز هم در عشق جوانان معروف هستم، همانطور که در زمان جوانیام در عشق جوانان شناخته شده بودم.
هوش مصنوعی: من همواره تلاش میکنم تا از رقبا جلوگیری کنم و در کنار درب خانهاش در روز، به استقبال او بیایم و در شب از او محافظت کنم.
هوش مصنوعی: اگر دوستم خاموش باشد، من نگران نیستم؛ زیرا دوستی دارم که زبان غم و شادی را میفهمد و میداند حتی در سکوت هم میتوان ارتباط برقرار کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به چشم کم مبین بر آن من در خستهجانی هم
فلک را میتوانم زد به هم در ناتوانی هم
به من بی آنکه گردد همنشین برگشته مژگانش
به این دیر آشنایی مینماید سرگرانی هم
تلاش وصل اگر افکنده باشد بر پر عنقا
[...]
چو باشد آن لب میگون شراب ارغوانی هم
بگو وصف زلال کوثر آب زندگانی هم
به کویش رفتم و از ضعف نتوانم که باز آمد
توانایی به کار آمد مرا و ناتوانی هم
ز خط گیرم که کم شد کبر و ناز او عبث باشد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.