منم آن عاشق سرگشته که بر خاک درش
تا سرش خاک نشد یار نیامد به سرش
هست زرین کمر و سیم تن آن شوخ مرا
بی زر و سیم کجا دست رود در کمرش
می کنم شب همه شب ناله در آن کو تا کی
کند از حال من آگاه نسیم سحرش
نظری کرد نهان سوی من و پنداری
که نهانی نظری هست به اهل نظرش
سر برآرند ز شوق رخش از خاک اگر
روزی افتد به سر خاک شهیدان گذرش
چون سگ کوی تو گردید رفیق از در خویش
مکنش دور و مگردان چو سگان دربدرش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و ملال خودش میگوید و آرزو میکند که راز عشقش پنهان بماند. او از ستیز و پرخاش با معشوقش سخن میگوید و امیدوار است که تا زمانی که چهرهاش را نمیبیند، او از چشم مردم پنهان باشد. او همچنین به خجالت معشوق اشاره میکند و نگران است که نفرت و صلح در عشق چه سرنوشتی خواهند داشت. در انتها، به تناقضها و چالشهای پیچیده در روابط انسانی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: من آن عاشق سرگردان هستم که تا زمانی که سرم بر خاک درش نرسیده، یار نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: آن شخص خوشمشرب که کمرش از طلا و بدنش از نقره است، با این حال من بدون هیچ زر و سیمی نمیتوانم به او نزدیک شوم یا به سویش دست دراز کنم.
هوش مصنوعی: هر شب در آن کوهستان ناله میکنم، تا ببینم نسیم صبح چه زمانی از حال من باخبر خواهد شد.
هوش مصنوعی: او به طور پنهانی به من نگاهی انداخت و گویی که کسانی که اهل تفکر و نظر هستند، چنین نگاهی را حس میکنند.
هوش مصنوعی: اگر روزی بر سر مزار شهیدان بگذری، شوق چهره نورانی آنان از دل خاک سر میزند.
هوش مصنوعی: اگر دوستی چون سگ در کوی تو باشد، او را از در خانهات دور نکن و مانند سگان بیپناهش نکن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پوست هر یک بفکند و ستخوان و جگرش
خونشان کرد به خم اندر و پوشید سرش
پس به صاروج بیندود همه بام و برش
جامهٔ گرم برافکند پلاسین ز برش
ذات عشق ازلی را چون میآمد گهرش
چون شود پیر تو آن روز جوانتر شمرش
هر که را پیرهن عافیتی دوخت به چشم
از پس آن نبود عشق بتی پرده درش
خاصه اندوه چنین بت که همی از سر لطف
[...]
پای بر خاک نهادم چو تو بودی زبرش
چو تو در خاک شدی جای کنم فرق سرش
منّتی نیست ز خلقم به جهان جز کرمش
گر به دیده بتوان رفت دمی خاک درش
گر به جانی بفروشد ز درش مشتی خاک
توتیای بصرش کن تو و از جان بخرش
غیر لطفش نبود هیچکسم در دو جهان
[...]
آن سفر کرده که جان رفت مرا بر اثرش
هست ماهی که نیاورد به من کس خبرش
نازنینی که کنون خاسته از مسند ناز
کی بود طاقت رنج ره و تاب سفرش
گرچه از رفتن او می رودم صبر و شکیب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.