خواهم شکست زاهد چون در بهار دیگر
انگار توبه کردم از باده بار دیگر
کُشتی ز انتظارم ، بر خاکِ من گذر کن،
مگذار تا به حشرم در انتظار دیگر
بر ساده لوحی خود خندم چو بینم از تو
گرید به ناامیدی امیدوار دیگر
از حرف سخت ناصح خارم به دل شکستی
بیرون میار آن را باری به خار دیگر
بودش غباری از من بر من فشاند دامن
بر باد رفت خاکم آن هم غبار دیگر
گفتی که الفت او با غیر کی سر آید
گر صبر داری ای دل روزی سه چار دیگر
کار دگر نداری جز جور با من آری
دانسته ای ندارم من جز تو یار دیگر
زیبد اگر نثارت جانهای خسته جانان
جان منت فدا و چون من هزار دیگر
منع رفیق تا کی زاهد بگو چه سازد
بیچاره چون ندارد جز عشق کار دیگر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از خوشحالی ناشی از دیدن قاصدی که پیام یار را به همراه دارد، سخن میگوید. مخصوصاً بعد از مدت طولانی هجران و انتظار، این دیدار لذتبخش است. شاعر به دوری از یار و زحمتهای ناشی از آن اشاره میکند و دوری از دوستان را در فصل بهار سخت میداند. او میگوید که عاشق در جدایی برای لاله و گل بیفایده است و خوشحالترین افراد کسی هستند که در کنار یکدیگر غمها را خنثی میکنند. در نهایت، شاعر متوجه میشود که درد هجران و جدایی تنها بر دوش دوستان و آشنایان میافتد و باید در غمهایشان شریک باشند.
هوش مصنوعی: میخواهم زاهد را باطل کنم، زیرا در بهار جدید، گویا دوباره تصمیم به نوشیدن دارم.
هوش مصنوعی: از انتظار من خسته شدهام، بر روی زمین من عبور کن و نگذار که در روز رستاخیز، باز هم در انتظار کسی دیگر بمانم.
هوش مصنوعی: وقتی میبینم که تو با ناامیدی اشک میریزی، به سادگی خود میخندم، زیرا هنوز به امیدی دیگر ایمان داری.
هوش مصنوعی: از سخنهای تلخ و نصیحتهای سخت، دلم آزرده و دچار زخم شده است. حالا آن درد را بیرون بیاور و بگذار که به زخم دیگری تبدیل شود.
هوش مصنوعی: او غباری از من بر روی خود ریخت، حالا دامنش به باد رفته و خاک من نیز به غبار دیگری تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: گفتی که پیوند او با دیگران چه زمانی قطع میشود. اگر صبر کنی، ای دل، چند روز دیگر را تحمل کن.
هوش مصنوعی: تو هیچ کار دیگری جز آنکه با من بد برخورد کنی نداری، چرا که خوب میدانی که من هیچ دوست دیگری جز تو ندارم.
هوش مصنوعی: اگر جانهای خسته و دردمند تو را نثار کنم، این کار شایستهای است و به خاطر تو جانم را فدای عشق و محبت میکنم، و مانند من هزاران دیگر نیز به همین خاطر آمادهاند.
هوش مصنوعی: شما تا کی میخواهید دوستتان را منع کنید؟ زاهد، بگو بیچاره چه کند وقتی جز عشق هیچ کار دیگری ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جولان توسنش بین، هر سو غبار دیگر
فتراک او نگه کن، هر سو شکار دیگر
دلها اسیر گیرد، جانها شکار سازد
هرگز ندیده ام من، زینسان سوار دیگر
بخشم به زلفش ایمان، هم ناید استوارش
[...]
هر سو به جلوه بردی، صبر و قرار دیگر
هر گوشه ای فکندی، در خون شکار دیگر
نرگس اگر چه خود را مخمور می نماید
چشم سیاه مستت، دارد خمار دیگر
حسنت به کار عاشق یک مو نکرد تقصیر
[...]
آورده ام بکف باز زلف نگار دیگر
با بیقرار دیگر دادم قرار دیگر
خطش دمید و رفتم از گلستان کویش
چون این خزان ندارد از پی بهار دیگر
گر باز روزگارم خواهد که تیره سازد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.