گنجور

 
سحاب اصفهانی

آورده ام بکف باز زلف نگار دیگر

با بیقرار دیگر دادم قرار دیگر

خطش دمید و رفتم از گلستان کویش

چون این خزان ندارد از پی بهار دیگر

گر باز روزگارم خواهد که تیره سازد

کو فرق دارد امروز با روزگار دیگر

آنکس که بود زین پیش در ششدرغم تو

گو با حریف دیگر بازد قمار دیگر

آنکس که روی او بود از او بخون نگارین

اکنون بدل نگارد مهر نگار دیگر

او در خیال کآرد بار دگر بدامم

من شاد از اینکه در دام دارم شکار دیگر

خواهد برد دگر بار چون پیش کارم از کار

غافل که من گرفتم در پیش کار دیگر

چشمی که بود روشن دایم ز خاک راهی

اکنون (سحاب) باز است در رهگذار دیگر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

جولان توسنش بین، هر سو غبار دیگر

فتراک او نگه کن، هر سو شکار دیگر

دلها اسیر گیرد، جانها شکار سازد

هرگز ندیده ام من، زینسان سوار دیگر

بخشم به زلفش ایمان، هم ناید استوارش

[...]

حزین لاهیجی

هر سو به جلوه بردی، صبر و قرار دیگر

هر گوشه ای فکندی، در خون شکار دیگر

نرگس اگر چه خود را مخمور می نماید

چشم سیاه مستت، دارد خمار دیگر

حسنت به کار عاشق یک مو نکرد تقصیر

[...]

رفیق اصفهانی

خواهم شکست زاهد چون در بهار دیگر

انگار توبه کردم از باده بار دیگر

کُشتی ز انتظارم ، بر خاکِ من گذر کن،

مگذار تا به حشرم در انتظار دیگر

بر ساده لوحی خود خندم چو بینم از تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه