مرا با یار خود ای کاش بگذارند و کار خود
که من از گفته ی یاران نگویم ترک یار خود
نکردم در دیار خود چو شکر وصل یار خود
شدم از یار خود مهجور و هم دور از دیار خود
شبم خوش بود و روزم خوش به وصل دلبری روزی
ندانستم دریغ آن روز قدر روزگار خود
مهی کز وصل او هر شب شب من قدر بود اکنون
شمارم دور از او هر روز را روز شمار خود
نمی بینم در این بیگانگان یک آشنا کز وی
ز شهر و یار خود پرسم خبر وز شهریار خود
نکردم صید هر کس نیستم نخجیر هر جایی
شکار عاشقم در جرگهٔ عاشق شکار خود
کسی حال من بی دل در این درماندگی داند
که درماند به امید دل امیدوار خود
کند چون فکر کارم دیگری اکنون نکردم چون
خود از آغاز کار اندیشهٔ انجام کار خود
رفیق از قاصد و نامه تسلی چون شوم تا خود
به یار خود خود نگویم قصهٔ احوال زار خود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و ناامیدی است. شاعر در آن از نالهها و درد دلهایش میگوید و خواستههایش را برای ارتباط با معشوق ابراز میکند. او آرزو دارد که عشقش مورد توجه قرار گیرد و دلش با پرواز در سر کوی معشوق آرام گیرد. همچنین، شاعر به عدم وفاداری دیگران و ترس از فقدان محبت اشاره میکند و در نهایت، آرزو میکند که روزی گذر معشوق بر سر خاکش بیفتد و از حال او باخبر شود. شاعرانگی و احساسات عمیق عشق و تنهایی در این شعر به وضوح نمایان است.
هوش مصنوعی: نمیخواهم از یارم جدا شوم و امیدوارم که دیگران کاری به کار من نداشته باشند، چون من نمیتوانم از حمایت و عشق یارم جدا شوم و به حرفهای دیگران توجه کنم.
هوش مصنوعی: در سرزمینی که هستم، مانند شکر از وصل معشوق لذت نبردهام و حالا از او دور افتادهام و همچنین از دیار خودم ناامید و دور ماندهام.
هوش مصنوعی: شبهایم خوب و خوش بود و روزهایم نیز با وصال معشوق سپری میشد، اما اکنون که به آن ایام فکر میکنم، افسوس میخورم که قدر آن روزها را ندانستم و آن لحظات زیبا را نادیده گرفتم.
هوش مصنوعی: ماه زیبا که شبهای وصالش برایم همانند شب قدر بود، حالا دوری از او باعث شده که هر روز را به عنوان روزی شمارش کنم.
هوش مصنوعی: در میان این بیگانگان، هیچ کس را نمیبینم که برایش از شهر و یار خود سوال کنم و خبری بپرسم.
هوش مصنوعی: من هرگز به هر طریقی شکار نمیشوم و هر جایی را نمیزنم. من در میان عاشقان هستم و تنها به دنبال عشق خودم هستم.
هوش مصنوعی: فقط کسی متوجه حال بیدل من میشود که خودش نیز در شرایط سختی قرار داشته باشد و به امید دل پرامیدش زندگی کند.
هوش مصنوعی: وقتی به کارم فکر میکنم، متوجه میشوم که از ابتدا به نتیجه کارم اندیشیدهام و اکنون هیچ کاری جز فکر کردن به آن انجام ندادهام.
هوش مصنوعی: دوست من، هرچقدر که پیام و نامههای تسلیبخش از دیگران دریافت کنم، تا خودم داستان درد و حال زارم را به یارم نگویم، حس آرامش نخواهم داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه خوش صبحی دمید امشب مرا از روی یار خود
گلستان حیاتم تازه گشت از نوبهار خود
بحمدالله که کشت بخت بر داد و نشد ضایع
هر آنچ از دیده باران ریختم بر روزگار خود
مگر هجران قیامت بود کان بگذشت خود بر من
[...]
چو باشم سر به زانو مانده شب در فکر یار خود
رود چشمم به خواب و ماه بینم در کنار خود
به بزم شمع خودخواهم که سوزم همچو پروانه
که غیرت میبرم از سایهٔ شخص نزار خود
به راه انتظارش تا به کی از اشک نومیدی
[...]
نشان آن که کردم قطع امید از دیار خود
نهادم در حریم کوی او سنگ مزار خود
برهمن از صنم برگشت و حاجی از حرم آمد
من و اخلاص و عرض بندگی و کوی یار خود
تو خواهی کافری دان طاعتم خواهی مسلمانی
[...]
چو شمعم کشت و آسوده ز آه شعله بار خود
جز این نبود گر آخر یاریای دیدم ز یار خود
به خون خود ز تیرش غلتم و شادم به امیدی
که آید آن شکارافکن به سر وقت شکار خود
بس است امیدگاه من جفا ترسم بدل سازی
[...]
به حسرت مردم و، آخر ندیدم روی یار خود
سزای من که از اول نکردم فکر کار خود
رود گر صید گامی چند و صیاد از قفای او
نه از بیم است، میخواهد ببیند اعتبار خود
غم عشقت نمیگویم بمردم، ساده لوحی بین؛
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.