دل شبها ز سودای تو سوزد داغ کوکبها
تو هم از شعلهٔ آهی به دست آور دل شبها
به مستی چون سهیل لعل آن مه بر فلک خندد
شرار آتش یاقوت میگردند کوکبها
ز خاک راه او کز آب حیوان نقش پا دارد
لبالب از شراب زندگی شد جام مشربها
ندارد دیدهها گر آب مروارید نقصانی
چرا در موج خیز اختلاف افتاده مذهبها
چو مژگان بختم از برگشتگیها دیدهور گردد
دلم آیینهٔ اقبال سازد عکس مطلبها
فروغی نیست با لفظی که بیجان باشد از معنی
ز شمع روح دارد پرتوی فانوس قالبها
سخن گر شاهد حال سخنور میتواند شد
چرا قدرم نشد معلومِ این طفلان مکتبها
بیا در غنچهٔ گلزارها نورس تماشا کن
که صد رنگین بهار آرزو، گل کرد از آن لبها


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شبها
کنون هم هست شب، لیکن سیاه از دود یاربها
خوش آن شبها که پیشش بودمی گه مست و گه سرخوش
جهانم میشود تاریک چون یاد آرم آن شبها
همیکردم حدیث ابرو و مژگان او هردم
[...]
چو اشک خویشتن غلتم میان خاک و خون شبها
ز رشک آنکه بینم جام می را لب بر آن لبها
شدی مشهور شهر آنسان که همچون سوره یوسف
همیخوانند طفلان قصه حسنت به مکتبها
به خواب ار بر درت یابند جا جانهای مشتاقان
[...]
مه من در شبستان چونکه نو شد جام می شبها
نماید از شفق می از حباب ریزه کوکبها
دهن شد چشمه حیوان ترا از عین نایابی
دو لعل جانفزای دلکشت آن چشمه را لبها
بیا ای ساقی مهوش بده آن جام چون آتش
[...]
من و بیداری شبها و شب تا روز یاربها
نبیند هیچکس در خواب، یارب! اینچنین شبها
گشادی تا لب شیرین به دشنام دعاگویان
دعا میگویم و دشنام میخواهم از آن لبها
خدا را! جان من، بر خاک مشتاقان گذاری کن
[...]
نشان تیر آهم گشتهای ای آسمان شبها
ترا بر سینه پیکانهاست هرسو نیست کوکبها
دل بیخود درون سینه دارد فکر زلفینت
بسان مردهای کش مونس قبرند عقربها
خطست آن یا برآمد دود دل از بس که محبوبان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.