گنجور

 
نورس دماوندی

یک شرر باشد تجلّی شعله‌ی طور مرا

کرده‌اند از نخل ایمن دار منصور مرا

بر فلک خورشید داغ در نمک خوابیده است

پرده بردارد شکرخند تو چون شور مرا

خال روی نور باشد ظلمتش چون مردمک

با خیال مهوشی شب‌های دیجور مرا

مرهم کافور گرمی‌های این آهندلان

سوده‌ی الماس گردد زخم ناسور مرا

خلق را گر مدّ انعام آیه‌ی رحمت بود

ناوک دل دوز باشد طبع مغرور مرا

سیل، دخلی رخنه در بنیاد اشعارم نکرد

باکی از طوفان نباشد بیت معمور مرا

لفظ من خورشید معنی را دهد بیت الشرف

دارد از روشندلان نورس که دستور مرا