یک شرر باشد تجلّی شعلهی طور مرا
کردهاند از نخل ایمن دار منصور مرا
بر فلک خورشید داغ در نمک خوابیده است
پرده بردارد شکرخند تو چون شور مرا
خال روی نور باشد ظلمتش چون مردمک
با خیال مهوشی شبهای دیجور مرا
مرهم کافور گرمیهای این آهندلان
سودهی الماس گردد زخم ناسور مرا
خلق را گر مدّ انعام آیهی رحمت بود
ناوک دل دوز باشد طبع مغرور مرا
سیل، دخلی رخنه در بنیاد اشعارم نکرد
باکی از طوفان نباشد بیت معمور مرا
لفظ من خورشید معنی را دهد بیت الشرف
دارد از روشندلان نورس که دستور مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تجلی عشق و زیبایی میپردازد و آن را به منابع مختلف طبیعی و معنوی تشبیه میکند. او با ابراز احساسات عمیق، از لحظات سختی که گذرانده سخن میگوید و نعمتهای وجود معشوق را ستایش میکند. عشق او همچون شعلهای در دلش میدرخشد و زخمهایش را تسکین میبخشد. شاعر به توانایی واژهها در انتقال معانی عمیق اشاره میکند و میگوید که شعرش میتواند به دیگران روشنی و امید ببخشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
داغ رسوایی خدادادست منصور مرا
هست تمغای تجلی لاله طور مرا
در تلاش خاکساری دارم آتش زیر پا
گر سلیمان جا به دست خود دهد مور مرا
حد شرعی، مست بی حد را نمی آرد به هوش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.