به رنگ خامه تا شق کردهام در استخوان پیدا
سرا پا در سخن پیچم چو گردد همزبان پیدا
ز بس دارم نهان دود دل و داغش پس از مردن
چو کاوی مشت خاکم را شود هفت آسمان پیدا
ز نقل بوسهی او در دهان خلق افتادم
دو لب چون خورد بر هم گشت چندین داستان پیدا
سرافرازی کجا سرمایهی افتادگی دارد
که رنگ صدر میگردد ز روی آستان پیدا
مرا مانع ز مقصد رقص آه و رفتن دل شد
هجوم رهزن است اینجا ز گرد کاروان پیدا
گرفت از بس که بر دل تنگ، چون بیم
به یک لب خنده میگردد مرا راز نهان پیدا
خدنگش دلنشینتر از رگ جان در تنم باشد
نشان زخم پیکان نیست قطعاً زین نشان پیدا
ز بس کز حسرت آن لعل گوهر بار کاهیدم
بود چون شیرماهی جوهرم از استخوان پیدا
نقاب از چهرهی معنی لباس لفظ بردارد
که این آئینه را سازد همین آئینهدان پیدا
تنعّم دایم از اقبال مهمان میزبان دارد
ولی نعمت شود در خانه چون مهمان شود پیدا
زند آتش به خشک و تر جهان را آه نومیدی
که گرد فتنه است از دامن آخر زمان پیدا
ببین مژگان اشک افشان دو چشم تر که نوری را
ز بام کعبهی دل نیست غیر از ناودان پیدا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان درد و دلهای عاشقانه و روحانی خود میپردازد. او از رازهای نهان و احساسات عمیقش میگوید که در دلش نهفته است و به تصویر کشیدن عشق و حسرتهایش، کلمات را به زیبایی در هم میآمیزد. شاعر وضعیت خود را در مواجهه با مشکلات و موانع زندگی توصیف میکند و از نشانههای عشق و اشتیاقش به طرز زیبا و نمادین سخن میگوید. همچنین، به تضاد بین نعمت و فقر در زندگی اشاره کرده و به احساس ناامیدی در دنیای پر فتنهی کنونی میپردازد. در نهایت، او به اشکهایش و نور معنوی که در دلش وجود دارد، اشاره میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جهانا میجهانی رخش کین تا کی در این بِیْدا
عجب بیدادها بینم در این بِیْدا ز تو پیدا
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.