به مجلسها نظر کردیم اعیان و اهالی را
پر از نقش دَغَل دیدیم مسندهای خالی را
به محض ادّعا هر مطلبی ثابت نمیگردد
به نقض خویشتن شاهد مکن صاحب کمالی را
همین عشق است کز راز حقیقت پرده بردارد
به چشم عقل نتوان دید حُسن لایزالی را
زِ مهر دوست آتش هم نسازد سرد عاشق را
کجا آسان توان الزام داد از بحث غالی را
در انشای عدالت لفظ بیمعنی نمیباشد
بهشت نقد خرد تن بُوَد نیکو فعالی را
ز بس شد محو نقش آب و گل از لوح ترکیبم
گشایم چهره چون تمثال ابدان مثالی را
هلال ابرو از صبح جبینش دیده دانستم
که بر طاق بلندی جا دهد صاحب جمالی را
شبی صاحبفراشی را طبابت میتوان کردن
دوا از شربت وصل است هر شوریده حالی را
ندارد پَست فطرت غیر خواهش هیچ مرسولی
ز همّت باشد استغنا ملازم طبع عالی را
گدازد بر سر چینی کشان دیهیم فغفوری
زَر اندود از چه دوران میکند جام سُفالی را
تو را حُسن تفأل هادی راه است چون نورس
به هر حالی مده از کف عنان نیک فالی را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی مجالس و نکات منفی آنها میپردازد و به تحلیل شخصیتهای حاضر در این مجالس میپردازد که پر از تزویر و نیرنگ هستند. شاعر بر این باور است که برای اثبات ادعاها، لازم نیست به سادگی به حرفها اعتماد کرد. عشق به مثابه حقیقتی عمیق و بنیادی مطرح میشود که با عقل قابل درک نیست و تنها از طریق تجربه حس میشود. شاعر به قیاس زیباییها و ارتباطات انسانی اشاره میکند و بر این موضوع تأکید دارد که درک و فهم عمیقتری از مسائل نیاز است. همچنین، به این نکته اشاره میکند که هر کس باید با همت و اراده شخصی به ارزشهای بالاتر دست یابد و در نهایت از تخیل و تفکر صحیح برای دستیابی به حقیقت بهره بگیرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تکلف نیست در گفتار رند لاابالی را
چنانت دوست میدارم که عاشق شعرِ حالی را
خمارآلودهٔ یوسف به پیراهن نمیسازد
ز پیش چشم من بردار این مینای خالی را
ز فکر پیچ و تاب آن کمر بیرون نمیآیم
[...]
جواب از خود رود چون بر زبان آری سؤالی را
شنیدن محو گردد گر به کس گویی خیالی را
چمن پیرای الفت خود گل و خود بلبل خویش است
ز پرواز هوایت شعله باغی کرده بالی را
چه در گوش دلم آهسته گفتی چون مرا دیدی
[...]
ز راحت بیش بینند اهل خواری پایمالی را
به جز افتادگی تعبیر نبود خواب قالی را
مکدر خاطرم ساقی، از آن مِی ریز در کامم
که میسازد بلورین از صفا جام سفالی را
به عالم اعتبار کیمیا میداشت جمعیت
[...]
گه ازموی میان شهرت دهد نازک خیالی را
گهی از چین ابرو سکته خواند بیتعالی را
زبان حال خط دارد حدیث شکر لعلش
ازینطوطی توانآموختن شیرینمقالی را
ز نیرنگ حجابش غافلم لیک اینقدر دانم
[...]
از آن موی و میان بستم کمر افکار عالی را
رسانیدم به معراج ادا نازک خیالی را
چو خط از خال سر زد شمع داغش سوخت
شود روشن چراغ روز هندوی حوالی را
نیاید بی تو کیفیت به خواب ساغر نرگس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.