گنجور

 
نورس دماوندی

به مجلس‌ها نظر کردیم اعیان و اهالی را

پر از نقش دَغَل دیدیم مسند‌های خالی را

به محض ادّعا هر مطلبی ثابت نمی‌گردد

به نقض خویشتن شاهد مکن صاحب کمالی را

همین عشق است کز راز حقیقت پرده بردارد

به چشم عقل نتوان دید حُسن لایزالی را

زِ مهر دوست آتش هم نسازد سرد عاشق را

کجا آسان توان الزام داد از بحث غالی را

در انشای عدالت لفظ بی‌معنی نمی‌باشد

بهشت نقد خرد تن بُوَد نیکو فعالی را

ز بس شد محو نقش آب و گل از لوح ترکیبم

گشایم چهره چون تمثال ابدان مثالی را

هلال ابرو از صبح جبینش دیده دانستم

که بر طاق بلندی جا دهد صاحب جمالی را

شبی صاحب‌فراشی را طبابت می‌توان کردن

دوا از شربت وصل است هر شوریده حالی را

ندارد پَست فطرت غیر خواهش هیچ مرسولی

ز همّت باشد استغنا ملازم طبع عالی را

گدازد بر سر چینی کشان دیهیم فغفوری

زَر اندود از چه دوران می‌کند جام سُفالی را

تو را حُسن تفأل هادی راه است چون نورس

به هر حالی مده از کف عنان نیک فالی را

 
 
گوهر
صائب

تکلف نیست در گفتار رند لاابالی را

چنانت دوست می‌دارم که عاشق شعرِ حالی را

خمارآلودهٔ یوسف به پیراهن نمی‌سازد

ز پیش چشم من بردار این مینای خالی را

ز فکر پیچ و تاب آن کمر بیرون نمی‌آیم

[...]

اسیر شهرستانی

جواب از خود رود چون بر زبان آری سؤالی را

شنیدن محو گردد گر به کس گویی خیالی را

چمن پیرای الفت خود گل و خود بلبل خویش است

ز پرواز هوایت شعله باغی کرده بالی را

چه در گوش دلم آهسته گفتی چون مرا دیدی

[...]

جویای تبریزی

ز راحت بیش بینند اهل خواری پایمالی را

به جز افتادگی تعبیر نبود خواب قالی را

مکدر خاطرم سا‌قی، از آن مِی ریز در کامم

که می‌سازد بلورین از صفا جام سفالی را

به عالم اعتبار کیمیا می‌داشت جمعیت

[...]

بیدل دهلوی

گه ازموی میان شهرت دهد نازک خیالی را

گهی از چین ابرو سکته خواند بیت‌عالی را

زبان حال خط دارد حدیث شکر لعلش

ازین‌طوطی توان‌آموختن شیرین‌مقالی را

ز نیرنگ حجابش غافلم لیک اینقدر دانم

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
نورس دماوندی

از آن موی و میان بستم کمر افکار عالی را

رسانیدم به معراج ادا نازک خیالی را

چو خط از خال سر زد شمع داغش سوخت

شود روشن چراغ روز هندوی حوالی را

نیاید بی تو کیفیت به خواب ساغر نرگس

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه