تا لبالب ز می حسن تو شد شیشهی ما
خونِ گل جوش زند از رگ اندیشهی ما
امشب از بادهی دیدار تو ساغر زدهایم
ماه و خورشید بُوَد دُرد تهِ شیشهی ما
از رگ برق تجلّی است زبان در دهنش
بیستون را سَبَق طور دهد تیشهی ما
محو حُسنیم ز رخسار تو ای رشک بهشت
مژهی حور بود خار و خس بیشهی ما
نخل ایمن چه عجب گر دمد از تربت ما
رشتهی شمع تجلّی است رگ و ریشه ما
نورسا پی سپر تیغ حوادث شدهایم
چون قلم تا شده انشای سخن پیشهی ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و به وصف حال و هوای دل عاشقانهاش میپردازد. او از شیشهای پر از می و خون گل که نماد احساسات سرشار اوست، یاد میکند و به تاثیر زیبایی معشوق بر اندیشه و وجودش اشاره میکند. همچنین، با تغزلی توصیفی، از تجلی زیباییها و قدرت عشق بر روح و جسمش میگوید و به رنجها و حوادث زندگی اشاره میکند که او را به مانند قلمی میسازد که در رزم عشق مینویسد. شاعر در نهایت در زیبایی معشوق خود محو شده و او را به بهشت تشبیه میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بس که چون صبح زند دم ز صفا سینه ما
صورت کین، همه مهر است در آیینه ما
دو حریصیم که تا محشرمان سیری نیست
ما ز مهر تو، دل سخت تو ازکینهٔ ما
می نهد شیر محبت به فراغت پهلو
[...]
ریخت زین واقعه بال و پر سلطان هما
شاهد غیب نما
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.