تا لبالب ز می حسن تو شد شیشهی ما
خونِ گل جوش زند از رگ اندیشهی ما
امشب از بادهی دیدار تو ساغر زدهایم
ماه و خورشید بُوَد دُرد تهِ شیشهی ما
از رگ برق تجلّی است زبان در دهنش
بیستون را سَبَق طور دهد تیشهی ما
محو حُسنیم ز رخسار تو ای رشک بهشت
مژهی حور بود خار و خس بیشهی ما
نخل ایمن چه عجب گر دمد از تربت ما
رشتهی شمع تجلّی است رگ و ریشه ما
نورسا پی سپر تیغ حوادث شدهایم
چون قلم تا شده انشای سخن پیشهی ما


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.