از آن موی و میان بستم کمر افکار عالی را
رسانیدم به معراج ادا نازک خیالی را
چو خط از خال سر زد شمع داغش سوخت
شود روشن چراغ روز هندوی حوالی را
نیاید بی تو کیفیت به خواب ساغر نرگس
کجا بر سرکشم در باغ جام خشک و خالی را
به از زلف است دل را خانههای حلقهی کاکل
هوا بهتر بود اکثر عمارات شمالی را
چو باران سرشک از رشحهی خود داده دل هر دم
به هند زلف او عرض هوای بر شگالی را
من از هر مصرع قدّت به هر برخورد میخوانم
نبینی عاشق از برخوانده است اشعار عالی را
رشح میل چشم نرگس این باغ میگردد
به شبنم رو مده گلهای تصویر نهالی را
نگاه چشم میگون تو دل در نشأه میپیچد
پیاپی ده به من جام شراب پرتکالی را
نگارش داده از لطفت بدن در پای کوبیها
نگار پای او تعبیر خواب نقش قالی را
مطیع امر نازِ توست هر جزیی ز اجزایم
رعیت میکشد در هر ولایت حکم والی را
مرا چون خردهی گل جزء جزء از هم جدا گردد
چو میآرم به یاد خویش فصل خردسالی را
گهر سفتن به معنی نیست کار هر تُنُکفهمی
که مشقت نیست حدّ درک نورس این لئالی را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به توصیف زیبایی و جاذبههای محبوبی میپردازد که در آن شاعر به تصویر کشیدن حال و هوای عشق و آرزوهایش میپردازد. او از تأثیر آراستگی و ناز محبوب در زندگی و خوابهایش سخن میگوید و به وضوح احساسات عاشقانهاش را نغمهوار بیان میکند. شاعر همچنان به تأثیراتی که معشوق بر دل و جان او دارد اشاره کرده و از پیچیدگیهای عشق و زیبایی درختان و گلها یاد میکند. در نهایت، او به آثار عشق در زندگیاش و تأثیر آنها بر حالت و شکلگیری هویتش اشاره میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تکلف نیست در گفتار رند لاابالی را
چنانت دوست میدارم که عاشق شعرِ حالی را
خمارآلودهٔ یوسف به پیراهن نمیسازد
ز پیش چشم من بردار این مینای خالی را
ز فکر پیچ و تاب آن کمر بیرون نمیآیم
[...]
جواب از خود رود چون بر زبان آری سؤالی را
شنیدن محو گردد گر به کس گویی خیالی را
چمن پیرای الفت خود گل و خود بلبل خویش است
ز پرواز هوایت شعله باغی کرده بالی را
چه در گوش دلم آهسته گفتی چون مرا دیدی
[...]
ز راحت بیش بینند اهل خواری پایمالی را
به جز افتادگی تعبیر نبود خواب قالی را
مکدر خاطرم ساقی، از آن مِی ریز در کامم
که میسازد بلورین از صفا جام سفالی را
به عالم اعتبار کیمیا میداشت جمعیت
[...]
گه ازموی میان شهرت دهد نازک خیالی را
گهی از چین ابرو سکته خواند بیتعالی را
زبان حال خط دارد حدیث شکر لعلش
ازینطوطی توانآموختن شیرینمقالی را
ز نیرنگ حجابش غافلم لیک اینقدر دانم
[...]
به مجلسها نظر کردیم اعیان و اهالی را
پر از نقش دَغَل دیدیم مسندهای خالی را
به محض ادّعا هر مطلبی ثابت نمیگردد
به نقض خویشتن شاهد مکن صاحب کمالی را
همین عشق است کز راز حقیقت پرده بردارد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.