گنجور

 
نورس دماوندی

نیست آرامی نفس را از شتاب زندگی

دل نفس چون راست سازد در رکاب زندگی

زندگانی شمع را سر می کشد در زیر تیغ

تشنه ی خون است چون شمشیر آب زندگی

کی عنان موج می گیرد زخود داری حباب

دل کجا گردد حریف پیج و تاب زندگی

می فشاند خار در پیراهن آسودگی

هر که می پاشد به روی خود گلاب زندگی

می کند زهر هلاهل آب حیوان را حساب

هر که لب تر کرد یک بار از شراب زندگی

هیچ کس زین نامه ی سربسته سر بیرون نکرد

سرنوست ماست فهرست کتاب زندگی

خیمه در سرچشمه ی حیوان توان زد چون حباب

گر نگردد دام ره موج سراب زندگی

کلک خوش پرگار مژگان این رقم زد آشکار

جدول خون است هر سطر کتاب زندگی

این بنای بخت وارونه است کز پایان عمر

بر لب بام است ما را آفتاب زندگی

تا چه پیش آید مرا نورس به دیوان حساب

چون دل اینجا می خورم از بی حساب زندگی