آمدی وصلت به جامم ریخت آب زندگی
رفتی و در ساغرم خون شد شراب زندگی
خالی از معنی بود این دفتر از هم گو بپاش
همچو اوراق خزان ما را کتاب زندگی
بود عافل از شهادت خضر در ظلمت شتافت
ورنه در سرچشمه تیغ است آب زندگی
اینقدرها چیست در رفتن شتاب زندگی
گر در آتش نیست لعل آفتاب زندگی
جز کدورت ناورد نوشیدن آب زندگی
کلفت درد است در جام سراب زندگی
گردم ایمن روزی از موج خطر کاید برون
کشتیم از قلزم پر انقلاب زندگی
ای اجل رحمی کزین بار گران یابم نجات
نیستم خضر آورم تا چند تاب زندگی
چون شرارم نقطهای مشتاق میآید بچشم
بس که باشد نارسا مد شهاب زندگی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی تناقضات و دشواریهای زندگی میپردازد. شاعر از ورود و خروج عشق و احساسات به زندگیاش صحبت میکند و بیان میکند که پس از رفتن معشوق، زندگیاش خالی و بیمعنا شده است. او همچنین به بیخبران از خطرات زندگی و پنهانکاریهای آن اشاره میکند و تأکید دارد که زندگی پر از سختیها و دردها است. شاعر به دنبال آرامش و نجات از دچار شدن به مشکلات زندگی است و در نهایت به ناامیدی و احساس ناکافی بودن در زندگی اشاره میکند و آرزو میکند که از خطرات برهد.
هوش مصنوعی: تو با آمدنت زندگی را به من بخشیدی، اما وقتی رفتی، همه چیز به تلخی و غم تبدیل شد و این شادی که داشتم، به درد و رنج تبدیل گردید.
هوش مصنوعی: این دفتر بیمعناست، اگر با هم بپاشیدش مانند ورقهای پاییزی، ما را زندگی میسازد.
هوش مصنوعی: اگر کسی از شهادت خضر بیخبر باشد و در تاریکی به سرعت حرکت کند، باید بداند که در حقیقت در سرچشمهای که شفای زندگی در آن است، خطر تیغ نهفته است.
هوش مصنوعی: چقدر باید در زندگی با شتاب پیش رفت، اگر در دل این زندگی تلاشی مانند درخشش لعل آفتاب وجود نداشته باشد؟
هوش مصنوعی: به جز تلخی که نوشیدن آب زندگی به همراه دارد، درد زیادی در نی نوشیدن آب ظاهری زندگی وجود دارد.
هوش مصنوعی: روزگاری خواهد رسید که از امواج خطر دور شوم و از دریای پر تلاطم زندگی نجات یابم.
هوش مصنوعی: ای مرگ، من از این بار سنگین نمیتوانم نجاتی پیدا کنم. خضر (نشاندهنده نجات و زندگی دوباره) را میآورم، اما تا کی میتوانم به زندگی ادامه دهم؟
هوش مصنوعی: به نظر میرسد فردی پرشور و پر انرژی است که به شدت خواهان توجه و حضور دیگران است. این اشتیاق او آنقدر زیاد است که حتی یک نقطه از این عشق و شور کافی نیست، زیرا زندگی را مانند شهابی میبیند که بسیار زیبا و زودگذر است. از این رو، احساس میکند که نمیتواند به راحتی آن را درک کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جلوه برقی است نور آفتاب زندگی
گردش چشمی است دوران حباب زندگی
از وجود ما گل آلودست این آب زلال
ورنه دردی نیست در جام شراب زندگی
جلوه صبح نشاطش خنده واری بیش نیست
[...]
چیست دانی داغ دل، جام شراب زندگی
عشق عالمسوز، تیغ آفتاب زندگی
خضر از سرچشمهٔ خم بیخبر افتاده است
جوهر می آتش مرگ است و آب زندگی
در قیامت از متاع دین و ایمانم مپرس
[...]
در زمان ما نمیبارد سحاب زندگی
خشک گردیدهست در سرچشمه آب زندگی
از جفای بیحد ایام و گردشهای دهر
گشته کوته رشته عمرم ز تاب زندگی
نیست آسایش به بزم دهر، در مینای تن
[...]
جاودان داریم در ساغر شراب زندگی
من ز صهبای محبت خضر از آب زندگی
زندگی دارد شتاب و ساقی دوران درنگ
بادرنگ او نمی سازد شتاب زندگی
زاختر بد روزی آن ماه جهانتاب از درم
[...]
ریز بر خاک فنا ای خضر آب زندگی
من ندارم چون تو این اندازه تاب زندگی
دفتر عمر مرا ای مرگ سرتاپا بشوی
پاک کن با دست خود ما را حساب زندگی
خواب من خواب پریشان خورد من خون جگر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.