کاروانی است زگلزار روان هر نفسی
لاله داغ است رفیق تو بجنبان جرسی
همچو صبحم نفسی بودی اگر دسترسی
در جهان تیره نماندی ز دمم روز کسی
جز خدا نیست مرا چشم به اقبال کسی
کی دهم شهپر سیمرغ به بال مگسی
بلبل هرزه درا زنگ غم از دل نبود
نیست جز غنچه در این باغ مرا هم نفسی
آب تا دانه مهیاست ز صیاد مرا
طایر قدسم و چرخ است مرا چون قفسی
همسر گوهر معنی نشود مهره ی پشت
آدمیزاده نکرده است تملق به خسی
همچو مرجوم سزاوار به سنگش بینم
می رساند عدسی هر که خسارت به کسی
پشته ی خار کجا بسته کمر از رگ گل
پنجه ی موج گهر را نبرد مشت خسی
اول و آخری از سلسله سبحه مپرس
نیست با قافله ی اهل سخن پیش و پسی
یک دمت همچو نفس نیست ز شوخی چو قرار
همچو جان از ته دل همدم من شو نفسی
خنده از میکده ی لعل تو لب چش قدحی است
بوسه از باغ وصالت ثمر پیش رسی
چشم دارم که دگر ناظر لطفت نشوم
هست از عین عطای تو مرا ملتمسی
گر مبارز طلبی بر سر میدان سخن
فارس معرکه ای هست که تازد فرسی
صبح اشراقی اگر دم زتجلی زده است
فال پروانه گی ام زد به چراغ قبسی
ناظر صورت باطل دل حق بین نشود
چه کنم نقش هوس نیست چو در دل هوسی
روز شب بر تو و شب روز تو را می گذرد
بسته ی طول امل تا چو سگی در مرسی
سرمه از خاک صفاهان به گلو نورس ریخت
نیست درعالم انصاف چو فریاد رسی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاخ انگور کهن دخترکان زاد بسی
که نه از درد بنالید و نه برزد نفسی
همه را زاد به یک دفعه، نه پیش و نه پسی
نه ورا قابلهای بود و نه فریادرسی
از کرم در من بیچاره نظر کن نفسی
که ندارم به جز از لطف تو فریادرسی
روی بنمای، که تا پیش رخت جان بدهم
چه زیان دارد اگر سود کند از تو کسی؟
در سرم نیست به جز دیدن تو سودایی
[...]
به شکرخنده اگر میببرد دل ز کسی
میدهد در عوضش جان خوشی بوالهوسی
گه سحر حمله برد بر دو جهان خورشیدش
گه به شب گشت کند بر دل و جان چون عسسی
گه بگوید که حذر کن شه شطرنج منم
[...]
گر درونسوختهای با تو برآرد نفسی
چه تفاوت کند اندر شکرستان مگسی؟
ای که انصافِ دلِ سوختگان میندهی
خود چنین روی نبایست نمودن به کسی
روزی اندر قدمت افتم و گر سَر برود
[...]
کس ندارم که پیامی برد از من به کسی
چون کنم دسترسم نیست به فریاد رسی
بر کسی شیفته ام باز من خام طمع
که چو من سوخته خرمن یله کرده است بسی
از منش یاد نمی آید و خود می داند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.