دارم هزار شعله به داغ جگر نهان
صد دوزخ غم است در این یک شرر نهان
خونریز تر ز چشم بتان مهر خامشی است
باشد هزار تیغ در این یک سپهر نهان
روشن دلیلم از مژه ی گرم خون اوست
در هر رگم چو شمع بود نیشتر نهان
از بار لطف شاخ گل ما نهفته روست
از دین نخل ما است ز جوشش ثمر نهان
لب محو در تبسم دندان نمای اوست
در موج جوی شیر بود این شکر نهان
چشمم ز حیرت آینه ساز از سرشک شد
حسنش چو کرد آینه از چشم تر نهان
ترسم که داغ طور کند گل زشعله اش
آهم چو بوی غنچه بود در جگر نهان
شوید به آب چشم خود از نور دیده دست
روزی شود پسر چو ز چشم پدر نهان
خورشید پوش طفل سرشکم شد آشکار
خندیده تا زمهر به مژگان تو نهان
طوفانی لطیفه ی افکار ماست خصم
داریم بحر خویش در آب گهر نهان
نورس ز سحر خامه چه صفها شکسته ایم
داریم تیغ خود به عصای هنر نهان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عواطف شدید و غمهای نهان خود سخن میگوید. او به داغی اشاره دارد که در درونش وجود دارد و در عین حال زیباییهای عشق و شور وجود که در آن نهفته است. احساسات متضادی مانند شوق و غم به تصویر کشیده شده است، به طوری که زیبایی معشوق و درد فراق را به هم مرتبط میکند. در نهایت، شاعر به قدرت هنر و افکار خود اشاره میکند و از آن به عنوان ابزاری برای بیان این احساسات عمیق بهره میبرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در قند آن دهان شده لب تا کمر نهان
این پسته تنگ بسته بود در شکر نهان
دستار کاکلش نکند از نظر نهان
کی فتنه ای چنین شده در زیر سر نهان
کشور گشا است مهر خموشی چو آفتاب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.