گنجور

 
نورس دماوندی

به گلشن گر گشاید چین زلف عنبر افشان را

تبسم عطسه گردد غنچه‌ی گل‌های خندان را

اگر بر ظلمت افتد پرتوی از لعل جان بخشش

نماید موی آتش دیده موج آب حیوان را

به جیبش تکمه‌ی خورشید داغ رشک می‌گردد

گشاید ماه من بر صبح اگر چاک گریبان را

به طفل شوخ‌چشمی داده‌ام دل را که از وحشت

رگ خواب گران داند رَمِ وحشی غزالان را

ز آشوبش چرا ایمن نباشد عالم ایمان

سر زلف تو در زنجیر دارد کافرستان را

مهیا شد مرا اسباب تقطیع از دم تیغش

چو گل آرایش تن کرده‌ام زخم نمایان را

سراپایم چو در حسن از تبسم غنچه‌اش پیچد

به چشمم چون رگ گل می‌نماید خار مژگان را

شمیم نو بهار حکمتش مَعْزی که دریابد

گل رعنای این گلزار داند کفر و ایمان را

بهار روی آتش ناک او در چشم تو نورس

چو شمع طور گلریز تجلّی کرده مژگان را

 
 
گوهر
قطران تبریزی

چو بگشاید نگار من دو بادام و دو مرجان را

بدین نازان کند دل را بدان رنجان کند جان را

من و جانان به جان و دل فرو بستیم بازاری

که جانان دل مرا داده است من جان داده جانان را

چو نار کفته دارم دل بنار تفته آگنده

[...]

امیر معزی

چو عاشق شد دل و جانم رخ و زلفین جانان را

دل و جان را خطرنبود دل این را باد و جان آن‌را

من‌ از جانان دل و دین را به حیلت چون نگه دارم

که ایزد بر دل و جانم مسلط‌ کرد جانان را

نگارینی که چون بینی لب و دندان شیرینش

[...]

اثیر اخسیکتی

زهی سر بر خط فرمان تو افلاک و ارکان را

چو چابک دست معماری است لطفت عالم جان را

ز ابر طبع لؤلؤ بخش و باد لطف تو بوده

به روز مفلسی بنشانده‌ای دریا و عمان را

تو کوه گوهری در ذات و من هرگز ندانستم

[...]

مولانا

رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را

فروبُرّید ساعدها برای خوب کنعان را

چو آمد جانِ جانِ جان، نشاید برد نام جان

به پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان را

بُدم بی‌عشق گمراهی درآمد عشق ناگاهی

[...]

امیرخسرو دهلوی

گه از می تلخ می‌کن آن دو لعل شکرافشان را

که تا هر کس به گستاخی نبیند آن گلستان را

کنم دعوی عشق یار و آنگه زو وفا جویم

زهی عشق ار به رشوت دوست خواهم داشتن آن را

بران تا زودتر زان شعله خاکستر شود جانم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه