ز بس که آتش سودای او گداخت مرا
میان سوختگان عشق شعله ساخت مرا
چه شکر بخت کنم خانهی دل آبادان
که از شراب محبت خراب ساخت مرا
مگو تو را نشناسم چرا چه بیمهری است
غم تو درد تو داغ تو چون شناخت مرا
چها که میکند آن سنگدل به خانه زین
شکست و بست و برآشفت و خست و تاخت مرا
ز مهرهریزی نرّاد داغ دل نورس
غمش به شش در سوز و گداز باخت مرا


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.