بود از تیغ زبان فکر زرهپوشی مرا
جوشن داودیی شد مُهر خاموشی مرا
بس که من بیگانگی از آشنایان دیدهام
یادگار دوستان باشد فراموشی مرا
اختلاطم بس که چسبان است با افتادگی
هست با نقش قدم چون جاده هم دوشی مرا
چون کمان سر بر سر هم تاک جان آوردهاند
میخورد بر دل چو پیکان حرف سرگوشی مرا
هست جام بیخودی زان لعل نوخط گشتهام
گرد خط شد برلبش داروی بیهوشی مرا
با خزانم جوش خونگرمی بهارش میزند
چون گل رعناست با جانان هم آغوشی مرا
چون تن آرایان خطایی پوش نورس نیستم
پوشش مردانهای باشد خطاپوشی مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساس بیگانگی و تنهایی خود از آشنایان اشاره میکند و با تأکید بر زبان و سکوت، از دوری و فراموشی دوستان مینالد. او به چالشهای درونی و اختلالاتی که در زندگیاش به خاطر این بیگانگی محسوس است، میپردازد و در عین حال به ارتباط عمیق و زیبایی که با معشوق دارد، اشاره میکند. احساس عشق و گرم بودن در دلش مانند بهار در میان خزان جاری است و به خودآگاهی از خطاهای انسانیاش نیز اشاره میکند. شاعر در نهایت بیان میکند که لباس مردانهای که به تن دارد، نماد پوشش و پنهانکاری در برابر خطاهایش است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شور بلبل میدهد یاد از قدح نوشی مرا
نکهت گل میکند تکلیف بیهوشی مرا
هرزمان برلب یکی دریای آتش مینهم
از قضا امروز میآید قدح نوشی مرا
نالهٔ مرغ چمن گم کرده سیر آهنگ نیست
[...]
باز دارد عشق در آغوش بیهوشی مرا
غم مهیّا میکند اسباب مدهوشی مرا
با زبان بیزبانی میکنم تقریر شوق
کرده ذوق گفتگو سرگرم خاموشی مرا
مدّتی شد تا ز معراج قبول افکنده است
[...]
می دهد طرز نگاهت یاد می نوشی مرا
یاد آغوشت کند گرم همآغوشی مرا
قطره ای در کام دل از جام درد او چکید
می برد تا منزل تحقیق بیهوشی مرا
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.