بود از تیغ زبان فکر زرهپوشی مرا
جوشن داودیی شد مُهر خاموشی مرا
بس که من بیگانگی از آشنایان دیدهام
یادگار دوستان باشد فراموشی مرا
اختلاطم بس که چسبان است با افتادگی
هست با نقش قدم چون جاده هم دوشی مرا
چون کمان سر بر سر هم تاک جان آوردهاند
میخورد بر دل چو پیکان حرف سرگوشی مرا
هست جام بیخودی زان لعل نوخط گشتهام
گرد خط شد برلبش داروی بیهوشی مرا
با خزانم جوش خونگرمی بهارش میزند
چون گل رعناست با جانان هم آغوشی مرا
چون تن آرایان خطایی پوش نورس نیستم
پوشش مردانهای باشد خطاپوشی مرا


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.