سویدای دلم چون خال بر لعل تو چسبیده
که دل را بر سر چاه زنخدان پای لغزیده
طراوت از نم اشکم نهال قامتت دارد
در این سرچشمه گویا سرو بالای تو بالیده
الف بر سینه ی نظاره ی من می کند یادش
ز دست انداز مژگان تو چشمم بس که ترسیده
دو بالا می شود قدر گهر چون وزنش افزاید
فزاید قیمت یاقوت آن لب حرف سنجیده
خیال خط آن لب سرمدی بینایی دل شد
که روشن کرد بوی پیرهن یعقوب را دیده
زند خون بدخشان جوش تا محشر ز مژگانش
نظر بازی که لعلت را شبی در خواب بوسیده
نبیند از شکوه حسن چشم چهره رخسارش
چه شد گر ماه من چون مهر بر هر کوچه تابیده
ز مروارید گوشت لعل را خون در جگر باشد
ز شوخی شبنمت بر آفتاب حسن غلطیده
قیامت هم نخواهد کرد از شرم تو بیدارش
چو جوهر خون من بر بستر تیغ تو خون دیده
تواند آبروی صد چمن شد شبنم اشکش
مگر بر روی نورس غنچه ی ناز تو خندیده



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یکی ماهی همیبینم برون از دیده در دیده
نه او را دیدهای دیده نه او را گوش بشنیده
زبان و جان و دل را من نمیبینم مگر بیخود
از آن دم که نظر کردم در آن رخسار دزدیده
گر افلاطون بدیدستی جمال و حسن آن مه را
[...]
خوش آن حالت که بگشایی ز خواب سرخوشی دیده
نگاهی سوی مشتاقان کنی از دیده دزدیده
نچیدم از هزاران گل یکی از گلشن حسنت
دلی پر خار دارم ز آن همه گلهای ناچیده
مکن منعم که آشوب دلست و آفت دیده
[...]
که یارب گرم در رخسار آن نازک میان دیده؟
که آن موی کمر چون موی آتش دیده پیچیده
مهیای دعا شو چون روان شد اشک از دیده
که نقش مهر گیرد خوب کاغذهای نم دیده
خموشی پرده پوش عیب باشد بی کمالان را
[...]
به خود صاحب حسد چون موی آتش دیده پیچیده
که سازد بهر خود سوهان روح از طبع رنجیده
رموز آدمیت را به معنی هر که فهمیده
بهشت نقد داند صحبت یاران سنجیده
اسیر رنگ و بوی جاه دنیا از تنگ ظرفی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.