بر جگرم ز غمزه ای خورد خدنگ تازه ای
شیشه ی دل شکسته شد باز به سنگ تازه ای
باز به کعبه ی دلم نرگس سرمه سای او
ریخت به هر نظاره ای رنگ فرنگ تازه ای
چهره نو خطی زدود از دل ما غبار غم
آینه جوهر صفا یافت ز رنگ تازه ای
بس که به جور کرده خو این دل فتنه جو بود
تشنه ی آب دشنه ای کشته ی جنگ تازه ای
سوخت چو عود مجمرم هندوی نیشکر قدی
شور فکند در دلم شکر تنگ تازه ای
حب نشاط عاشقان نقطه ی خال هندویی
جوهر سبزه ی خطی نشاه ی بنگ تازه ای
بر رخ گرم سوت او حلقه ی چشم دوختم
بوسه چِکَن قماش او یافته رنگ تازه ای
دیده ز چاک سینه ام تا دل داغدار را
بازگرفته آهوش خوی پلنگ تازه ای
نورس ما از این غزل چهره گشای راز شد
باز به روی کار ما آمده رنگ تازه ای



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از تاثیر عشق و زیبایی معشوق بر دل و جان خود سخن میگوید. او به گرمی و شوق دیدار یار اشاره میکند و از تأثیر عاطفی و روحانی که این عشق بر او گذاشته، صحبت میکند. دل شاعر به دلیل درد و غمهای گذشته، رنگ باخته بود، اما حالا با ورود معشوق و زیباییهایش، تازگی و شادابی را احساس میکند. در این میان، تصاویری از عشق، زیبایی و شور شدید عاشقانه خلق میشود که همگی نشاندهنده تحولی عمیق در روح اوست. این غزل به حس و حال عشق و جستجوی زیبایی در زندگی و دلایل آن میپردازد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.