گنجور

 
نورس دماوندی

اگر عکسی فتد از لعل ساقی در ایاغ من

به ساقی عرش ساید پایه ی تخت دماغ من

کدامین شاخ گل امشب چراغ مخلصم گردد

که از خورشید شبنم می زند گلهای باغ من

گر از سرو قبا پوش تو افتد سایه ام بر سر

شود از خرمی گل پیرهن چون لاله داغ من

چمن را شاخ گل بی جلوه ات چون نخل ماتم شد

کجا رفتی چرا سر وازدی ای سرو باغ من

به خواب بختم آید گر فروغ شمع رخسارت

مهیا می کند گردون مه مهد فراغ من

شرار شعله اش از رشحه ی کوثر زند ساغر

اگر زان شمع قد روشن شود چشم چراغ من

چو جوهر کرده ام جا در دل پیکان بیدارت

چرا از ناوک نازت نمی گیری سراغ من

مهم از مهر اگر یک صبحدم با من کشد ساغر

صفای نشئه صورت بندد از درد ایاغ من

جواب آن غزل نورس که نادر بی محل گوید

کجا بودی چرا دیر آمدی چشم و چراغ من

 
 
گوهر
بابافغانی

مجو ای دل بخور از بهر ترتیب دماغ من

مگر آگه نیی شبهای هجر از درد و داغ من

دلم کز داغ هجران شد سیه منما ره وصلش

که هرگز سوی بستان ره نخواهد بر در زاغ من

به داغ بی کسی ز انسان گرفتارم که گر سوزم

[...]

صائب

به هم پیوسته از بس در حریم سینه داغ من

تماشایی ندارد رنگ از گلگشت باغ من

چنان از آفتاب عشق می جوشد دماغ من

که پهلو می زند با چشمه خورشید داغ من

مرا برده است وحشت از جهان آب و گل بیرون

[...]

اسیر شهرستانی

بهار سوختن بخشیده سامانی به داغ من

که هر سو شعله ای گلدسته می بندد ز باغ من

عجب رسواییی سر در پی گمنامیم دارد

شود هر نقش پا آیینه راه سراغ من

صبا بیگانه بود از رنگ و بوی گلشن هستی

[...]

سیدای نسفی

گذشتی مست با غیر و زدی آتش به داغ من

کجا رفتی بیا ای شبنم گلهای باغ من

به سوی کلبه من پاگذار و خانه روشن کن

پریده رنگ چون پروانه از روی چراغ من

به هر جا می روم بوی کباب آید ز اعضایم

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سیدای نسفی
بیدل دهلوی

به‌هر جا پرتو حسنت برافروزد چراغ من

سیاهی افکند در خانهٔ خورشید داغ من

به بو یی زپن بهارم وا نشد آغوش استغنا

عیار شرم‌گیرید از تریهای دماغ من

به رنگ نشئهٔ می‌ رفته‌ام زین انجمن اما

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه