غبار در دل از آن خط مشکبار ندارم
ز بحر حسن تمنا به جز کنار ندارم
به مُهر نقطه ی خالم برات بوسه رقم کن
خطت رسیده دگر تاب انتظار ندارم
ز خط غبار بر آیینه بی سخن ننشیند
زنو خطان به دل از سادگی غبار ندارم
جدا ز غنچه ی لب نوخطی که کرده اسیرم
دماغ خنده ی گل برگ نوبهار ندارم
زسینه چون رگ یاقوت دود آه برآید
چه خون که مهر دل ازآن لعل آبدار ندارم
تو هر چه خواستی از دل به یک کرشمه گرفتی
به جز غمت من دلداده یادگار ندارم
به روزگار تو را با دل آشنا چو نمودم
از این جهت گله از روزگار ندارم
مگر به خطه ی کشمیر خال و خط تو میرم
به قندهار شکر خنده چون قرار ندارم
چون نورس از ته کار هوس مرا خبری هست
ز جنس حسن نظر جز به روی کار ندارم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بدلبری سر و کاری درین دیار ندارم
درین دیار چه مانم چو هیچ کار ندارم
مرا نمی شمرد آن مه از سکان در خود
برون روم چو درین شهر اعتبار ندارم
مصیبت است بغربت غم هجوم رقیبان
[...]
به سینه تخم امیدی چو شوره زار ندارم
ستاره سوخته ام چشم بر بهار ندارم
چو درد و داغ محبت درین قلمرو وحشت
بغیر گوشه دل هیچ جا قرار ندارم
گذشته است ز منصور پایه سخن من
[...]
به جیب چاک و به دل داغ هجر یار ندارم
چه سان به سیر روم روی لالهزار ندارم
لب هوس چه گشایم به آب چشمة حیوان!
اجازت از دم شمشیر آبدار ندارم
رسید دست و گریبان، بهار و سبزه برآمد
[...]
به شهربند تعلق دمی قرار ندارم
سر مصاحبت اهل این دیار ندارم
دماغ دیدن اغیار و جور یار ندارم
منم که با بد و نیک زمانه کار ندارم
مربی ام بود آب و هوای مملکت عشق
[...]
میام به ساغر اگر خشک شد خمار ندارم
خزانگمست به باغیکه من بهار ندارم
هوس چه ریشه کند در زمین شرم دمیدن
چو تخم اشک عرق واری آبیار ندارم
محبت از دل افسردهام به پیش که نالد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.