گنجور

 
نورس دماوندی

ز مهر جلوه فال تجلی زد بر او دوشم

که چون صبح از گل خورشید زرین است آغوشم

از آنرو راز دار حیرتم با شد دُر گوشش

که چون آب گهر محو صفای آن بناگوشم

تواند پرتو خورشید خضر راه من گردد

که از باغ جهان چون شبنم گل خانه بردوشم

گهی مجنون زلف و گاه محو نافه ی خالم

به مویی یا به بویی لیلی من می پرد هوشم

به دل گفتم کجایی در چه کاری گفت خوش باشد

ز چین کاکلش در سایه ی خط بناگوشم

خموشی در سخن پیچده دارد معجز نطقم

چو چشم سحر سازش بی سخن گو یاد خاموشم

محیط آتشین موج غمم درعشق او نورس

چو شور بحر طوفان گل کند از شوخی جوشم

 
 
گوهر
ناصر بخارایی

من آن رندم که کفر و دین به جام باده بفروشم

به یاد یار بی درد، سرِ اغیار می نوشم

بر آرم دوزخ از سینه، که در جنت زنم آتش

اگر از شوق دیدارت به روز حشر بخروشم

چنانت دوست می‌دارم که با خود گشته‌ام دشمن

[...]

اسیری لاهیجی

من آن رند خراباتم که هشیارانه می نوشم

من آن قلاش رسوایم که دایم مست و بیهوشم

من آن دردی کشم که نام و ناموس دو عالم را

ز بیباکی و استغنا بجام باده بفروشم

منم آن بحر بی پایان که صد دریا و صحرا را

[...]

فصیحی هروی

گوارا باد آیات تجلی بر لب هوشم

اگر بخشد ثوابش را به دوزخ دیده و گوشم

همه دردم همه داغم همه آهم افغان

محبت کاش سازد در دل یاران فراموشم

مهیا می‌کنم از بهر خویش اسباب ناکامی

[...]

صائب

چنان برد اختیار از دست آن سرو قباپوشم

که آید در نظرها خشک چون محراب آغوشم

ز بوی خون دل نظارگی را آب می‌سازم

به ظاهر چون لب تیغ از شکایت گرچه خاموشم

جنون من شد از زخم زبان ناصحان افزون

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
فیاض لاهیجی

بغل بر هم نمی‌آید ز ذوق آن برو دوشم

چه حسرت‌‌ها به بر دارد خوشا اقبال آغوشم

من از یاد تو نادانسته هم بیرون نیارم رفت

که می‌ ترسم کنی دانسته از خاطر فراموشم

به راه بیخودی‌ها آمد و رفت خوشی دارم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه