من آن رندم که کفر و دین به جام باده بفروشم
به یاد یار بی درد، سرِ اغیار می نوشم
بر آرم دوزخ از سینه، که در جنت زنم آتش
اگر از شوق دیدارت به روز حشر بخروشم
چنانت دوست میدارم که با خود گشتهام دشمن
چنانت یاد میآرم که من از خود فراموشم
به دین میپرستان دلق ازرق عار میباشد
بگفتم آشکارا این عیب را دیگر نمیپوشم
من از افسردگی مُردم، از آن چون شمع میسوزم
من از خامی گریزانم، از آن چون باده میجوشم
برو ای محتسب، مگذار حد خود، زمن بگذر
که مستیِ من از می نیست، ساقی کرد بیهوشم
اگر برداری ای مطرب دهان را از لب چون نی
چو بربط گوشمالم ده که چون دف حلقه در گوشم
ز چنگ من تو را دیگر مخالف کی برون آرد
اگر ای خوش نوا چون چنگ میآری در آغوشم
چنین کامروز لایعقل شد از جام ازل ناصر
مگر آرند فردای قیامت مست بر دوشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از یک شاعر عاشقانه است که به بیان احساسات عمیق خود نسبت به عشق و خلقت میپردازد. شاعر خود را فردی آزاد و رند معرفی میکند که اهمیت نمیدهد دین و ایمان را در سایه لذتهای دنیوی از دست بدهد. او در عشق به معشوق آنچنان غرق است که حتی فراموش کرده که خود را دوست دارد. وی به تنهایی و ناراحتیاش اشاره میکند و از مخالفتهای دیگران رنج میبرد، اما همچنان به عشق و شوق خود ادامه میدهد. شاعر از نشئگی و خمار خود صحبت میکند و بر لزوم آزادی در عشق و هنر تاکید میکند. در نهایت، او به آینده و روز قیامت اشاره میکند و میگوید که حتی در آن روز هم عشقش را فراموش نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: من شخصی آزاداندیش هستم که میتوانم هم دین و هم کفر را در کنار لذت نوشیدن باده قرار دهم. به یاد محبوبی که هیچ دردی ندارد، از دست دیگران شراب مینوشم.
هوش مصنوعی: عذاب دوزخ را از دل برمیآورم، چرا که در بهشت، شوق دیدن تو باعث میشود آتش عشق را شعلهور کنم، حتی اگر در روز رستاخیز باشد.
هوش مصنوعی: به اندازهای به تو عشق میورزم که گویی به سرنوشت خودم آسیب زدهام. آنقدر به یاد تو هستم که خودم را فراموش کردهام.
هوش مصنوعی: من به پرستندگان دین میگویم که پوشیدن دلق آبی برای من ننگ است و این عیب را دیگر پنهان نمیکنم و بهطور واضح بیان میکنم.
هوش مصنوعی: من به شدت از افسردگی رنج میبرم و مانند شمع در حال سوختن هستم. از نادانی و ناپختگی بیزارم و به همین خاطر، مثل شرابی که در حال جوشیدن است، فعال و سرزندهام.
هوش مصنوعی: ای محتسب، برو و از مرز خود فراتر نرو. بگذار آرامش بگذارم، زیرا حال من به خاطر شراب نیست، بلکه ساقی مرا بیخبر و غرق در حال خود کرده است.
هوش مصنوعی: اگر بگویی و صدا نداشته باشی، لبهایت شبیه نی میشود، پس با آهنگهای دلنشین خودم را دگرگون کن، چرا که مانند دف در گوشم زنگ میزند.
هوش مصنوعی: اگر من تو را در آغوش بگیرم، دیگر هیچکس نمیتواند تو را از من جدا کند، چون صدای خوشت مانند صدای چنگی است که دلنواز است.
هوش مصنوعی: امروز به قدری مست و بیفکر شدهام که تنها از جام ازل (جامی که از آن در آغاز دنیا دیگر خورده نمیشود) ناصر (پشتیبان یا حامی) به یادگار مانده، شاید در روز قیامت دوباره بیدار شوم و سنگینی این حالت را بر دوش خود حس کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من آن رند خراباتم که هشیارانه می نوشم
من آن قلاش رسوایم که دایم مست و بیهوشم
من آن دردی کشم که نام و ناموس دو عالم را
ز بیباکی و استغنا بجام باده بفروشم
منم آن بحر بی پایان که صد دریا و صحرا را
[...]
گوارا باد آیات تجلی بر لب هوشم
اگر بخشد ثوابش را به دوزخ دیده و گوشم
همه دردم همه داغم همه آهم افغان
محبت کاش سازد در دل یاران فراموشم
مهیا میکنم از بهر خویش اسباب ناکامی
[...]
چنان برد اختیار از دست آن سرو قباپوشم
که آید در نظرها خشک چون محراب آغوشم
ز بوی خون دل نظارگی را آب میسازم
به ظاهر چون لب تیغ از شکایت گرچه خاموشم
جنون من شد از زخم زبان ناصحان افزون
[...]
بغل بر هم نمیآید ز ذوق آن برو دوشم
چه حسرتها به بر دارد خوشا اقبال آغوشم
من از یاد تو نادانسته هم بیرون نیارم رفت
که می ترسم کنی دانسته از خاطر فراموشم
به راه بیخودیها آمد و رفت خوشی دارم
[...]
به گلزاری که در وی سرو قدی نیست خاموشم
ز طوق قمریان انداختند این حلقه در گوشم
مرید غنچه ام از جا گریبان چاک می خیزم
گرانی می کند چون گل قبای تازه بر دوشم
کنار من ندیده روی مطلب از تهیدستی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.