گنجور

 
نورس دماوندی

بوسه بر لعل گهر بار تو سیمین بر زدم

دل به دریا دادم و بر آب این گوهر زدم

آب حیوان در سیاهی سنگداغ حسرت است

کز شراب لعل او چون خال لب ساغر زدم

چون نگردد آتش جانسوز داغ شعله ور

از طپیدن های دل دامی بر این اخگر زدم

عالمی زیر نگین دارد دل از تمثال دوست

صورت این آیینه دادم نقش اسکندر زدم

ریخت رنگ آشیان از موج بوی گل دلم

در هوای جلوه ی نازش چو بال و پر زدم

تا نثارت خرده ی جان کردنم صورت گرفت

نقشی از آب دم تیغ تو چون جوهر زدم

تا به خواب آمد مرا چاک گریبانت چو صبح

از گریبان چاک را تا دامن محشر زدم

یاد آن جرات که از شوخی چومی بوسیدمت

تا تو می گفتی که بس من بوسه ی دیگر زدم

من به تیغ آن نگه خون تغافل ریختم

بر صف مژگانت از نظاره خط یکسر زدم

ساخت دوزخ را به من فردوس گرمی های عشق

تا در این آتش نشستم غوطه در کوثر زدم

رنگ تا کردم طلایی نورس از اکسیر عشق

سکه ی موج سرشک خویش را بر زر زدم

 
 
گوهر
نظیری نیشابوری

شب در بتخانه‌ای را با دو چشم تر زدم

کعبه در لبیک آمد حلقه تا بر در زدم

همچو مرغ تیزپر رفتم به سوی آفتاب

آنقدر کز گرمیش آتش به بال و پر زدم

ظرف من سربسته بود و سیل بخشش تندرو

[...]

صائب

غوطه در آتش زدم از آب حیوان سر زدم

سنگ بر آیینه اقبال اسکندر زدم

جز در دولتسرای دل درین عبرت سرا

بانگ نومیدی برآمد هر در دیگر زدم

آن سپند کلفت آلودم در آتشگاه عشق

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
طغرای مشهدی

برنیاوردم سری از کهنه اوراق فلک

پشت دستی همچو ماه نو برین دفتر زدم

پی نمی بردم به مقصد، بی سفر کردن ز خویش

همچو آب از خود گذشتم، غوطه در گوهر زدم

فیاض لاهیجی

در ره او هر دو عالم را به یکدیگر زدم

نه فلک را درنوردیدم که دامن بر زدم

بر در دولت سرای یأس رفتم شب به عجز

باز می‌شد تا در فیض سحر من در زدم

زخم‌های دل به این بی‌طاقتی چون به شود!

[...]

بیدل دهلوی

بیخودی‌ کردم ز حسن بی حجارش سر زدم

از میان برداشتم خود را نقابی بر زدم

وحشتم اسباب امکان را به خاکستر نشاند

چون‌ گل از پرواز رنگ آتش به بال و پر زدم

سینه لبریز خراش زخم ناخن ساختم

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه