گنجور

 
فیاض لاهیجی

بلبل عشقم که چون با شوق دمساز آمدم

ریختم بال و پر و آنگه به پرواز آمدم

بحر مالامال دردم و ز دل پر اضطراب

اینک از موج نفس خمیازه پرداز آمدم

آتش شوقم سپند بیقراری کرده بود

ز آن به بزم دوستان بی‌برگ و بی‌ساز آمدم

آب رویم خاک اگر بر سر کند از غم رواست

کز در بی‌طاقتی خود رفته خود باز آمدم

ضعف هجرانم زمین‌گیر غریبی کرده بود

با پر و بال نفس آخر به پرواز آمدم

روی گردون می‌خورد سیلی ز استغنای من

بی‌نیاز عالمم تا بر سر ناز آمدم

کس ز تبریزم برون فیّاض ناوردی به زور

من ازین کشور برون بر عزم شیراز آمدم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سیف فرغانی

مجلس انس ترا چون محرم راز آمدم

پیش شمع عشق چون پروانه جان بازآمدم

عشقت آمد در درونم از حجاب خود برون

رفتم و اینجازبهر کشف آن راز آمدم

همچو نی درمجلس تو سالها بودم خموش

[...]

آشفتهٔ شیرازی

آن لب شیرین چو جام بوسیدم و باز آمدم

تنگ شکر بسته و از هند و اهواز آمدم

بی‌حضور دوست عاشق چون زید در بوستان

در بهشتم خواند زاهد رفتم و باز آمدم

بال و پر بشکسته بودم لیکن از رخنه قفس

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه