گنجور

 
فیاض لاهیجی

در ره او هر دو عالم را به یکدیگر زدم

نه فلک را درنوردیدم که دامن بر زدم

بر در دولت سرای یأس رفتم شب به عجز

باز می‌شد تا در فیض سحر من در زدم

زخم‌های دل به این بی‌طاقتی چون به شود!

من که در هر بخیه صد ره سینه بر خنجر زدم

عشقبازان مستی از یاد می گلگون کنند

تا شفق را رنگ بر رخ بود من ساغر زدم

نه فریب دیر برد از ره نه فیض کعبه‌ام

هر کسی آنجا دری زد من در دیگر زدم

نیست آشوب قیامت هم نبرد شور عشق

من تن تنها مکرّر بر صف محشر زدم

تا شدم پروانة آن شعلة اسباب‌سوز

اول آتش گشتم و در مشت بال و پر زدم

حسرت لعل توام لب تشنگی را آب داد

یاد آن لب کردم و پیمانه در کوثر زدم

نیست فیّاض اندرین ره فکر آسایش حرام

من به جای تکیه پشت پای بر بستر زدم

 
 
گوهر
نظیری نیشابوری

شب در بتخانه‌ای را با دو چشم تر زدم

کعبه در لبیک آمد حلقه تا بر در زدم

همچو مرغ تیزپر رفتم به سوی آفتاب

آنقدر کز گرمیش آتش به بال و پر زدم

ظرف من سربسته بود و سیل بخشش تندرو

[...]

صائب

غوطه در آتش زدم از آب حیوان سر زدم

سنگ بر آیینه اقبال اسکندر زدم

جز در دولتسرای دل درین عبرت سرا

بانگ نومیدی برآمد هر در دیگر زدم

آن سپند کلفت آلودم در آتشگاه عشق

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
طغرای مشهدی

برنیاوردم سری از کهنه اوراق فلک

پشت دستی همچو ماه نو برین دفتر زدم

پی نمی بردم به مقصد، بی سفر کردن ز خویش

همچو آب از خود گذشتم، غوطه در گوهر زدم

بیدل دهلوی

بیخودی‌ کردم ز حسن بی حجارش سر زدم

از میان برداشتم خود را نقابی بر زدم

وحشتم اسباب امکان را به خاکستر نشاند

چون‌ گل از پرواز رنگ آتش به بال و پر زدم

سینه لبریز خراش زخم ناخن ساختم

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
نورس دماوندی

بوسه بر لعل گهر بار تو سیمین بر زدم

دل به دریا دادم و بر آب این گوهر زدم

آب حیوان در سیاهی سنگداغ حسرت است

کز شراب لعل او چون خال لب ساغر زدم

چون نگردد آتش جانسوز داغ شعله ور

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه