در ره او هر دو عالم را به یکدیگر زدم
نه فلک را درنوردیدم که دامن بر زدم
بر در دولت سرای یأس رفتم شب به عجز
باز میشد تا در فیض سحر من در زدم
زخمهای دل به این بیطاقتی چون به شود!
من که در هر بخیه صد ره سینه بر خنجر زدم
عشقبازان مستی از یاد می گلگون کنند
تا شفق را رنگ بر رخ بود من ساغر زدم
نه فریب دیر برد از ره نه فیض کعبهام
هر کسی آنجا دری زد من در دیگر زدم
نیست آشوب قیامت هم نبرد شور عشق
من تن تنها مکرّر بر صف محشر زدم
تا شدم پروانة آن شعلة اسبابسوز
اول آتش گشتم و در مشت بال و پر زدم
حسرت لعل توام لب تشنگی را آب داد
یاد آن لب کردم و پیمانه در کوثر زدم
نیست فیّاض اندرین ره فکر آسایش حرام
من به جای تکیه پشت پای بر بستر زدم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق و درد جدایی عاشقانه است. شاعر از خاک پای معشوقی که نگه داشته یاد میکند و به این اشاره دارد که در روز جدایی، تمام امیدها و تصوراتش نسبت به عشقش به اشتباه بودهاند. او به مانند یک آیینه، در روزهای سخت که معشوقش را ترک کرده، تنها به یاد او بوده است. شاعر همچنین از داغ عشق و اشکهایش سخن میگوید و بیان میکند که عشق او به معشوقش گاهی او را بیشتر به درد وا میدارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که امیدهایش در دل مرده است و برای او هیچ چیز جز درد و یاد عشق باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: در مسیر او، هر دو دنیا را به هم پیوند زدم و خیلی فراتر نرفتم، فقط دامن را کشیدم.
هوش مصنوعی: من شبانگاه به دروازهی خانهی یأس رفتم و با حالتی ناتوانی به آن در زدم تا در نور سحر، به فیض و رحمت دست پیدا کنم.
هوش مصنوعی: دلتنگی و دردهای قلبی چگونه ممکن است به این حد ناامیدکننده باشد! من که در هر بار زخم کردن، بارها دلم را مانند خنجر زدم.
هوش مصنوعی: عاشقانی که در مستی غرق شدهاند، با یاد شراب سرخ، رنگ شفق را به یاد میآورند؛ من هم برای خود جامی نوشیدم.
هوش مصنوعی: نه فریب وعدههای دیر و دور مرا از راه حقیقی منحرف کرد و نه بهرهمندی از مکانهای مقدس به من کمک کرد. هر کسی برای دستیابی به حقیقت تلاش کرد، اما من به سراغ راه دیگری رفتم.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، هیاهو در دل من جایی ندارد؛ زیرا در این میان، عشق من به تنهایی بارها و بارها بر صف محشر تکیه کرده است.
هوش مصنوعی: تا وقتی که شدم مجذوب آن شعله خوشیها، در اولین آتش، تغییر کرده و شروع به پرواز کردم.
هوش مصنوعی: حسرت دندانهای تو، به تشنگیام آب بخشید. یاد لبهای تو را در ذهنم مرور کردم و به یاد آنها، به منبعی از نعمت و برکت سر زدم.
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ چیز وجود ندارد که آرامش را به من ببخشد، به همین دلیل به جای تکیه بر دیگران، خودم را به خواب میزنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شب در بتخانهای را با دو چشم تر زدم
کعبه در لبیک آمد حلقه تا بر در زدم
همچو مرغ تیزپر رفتم به سوی آفتاب
آنقدر کز گرمیش آتش به بال و پر زدم
ظرف من سربسته بود و سیل بخشش تندرو
[...]
غوطه در آتش زدم از آب حیوان سر زدم
سنگ بر آیینه اقبال اسکندر زدم
جز در دولتسرای دل درین عبرت سرا
بانگ نومیدی برآمد هر در دیگر زدم
آن سپند کلفت آلودم در آتشگاه عشق
[...]
برنیاوردم سری از کهنه اوراق فلک
پشت دستی همچو ماه نو برین دفتر زدم
پی نمی بردم به مقصد، بی سفر کردن ز خویش
همچو آب از خود گذشتم، غوطه در گوهر زدم
بیخودی کردم ز حسن بی حجارش سر زدم
از میان برداشتم خود را نقابی بر زدم
وحشتم اسباب امکان را به خاکستر نشاند
چون گل از پرواز رنگ آتش به بال و پر زدم
سینه لبریز خراش زخم ناخن ساختم
[...]
بوسه بر لعل گهر بار تو سیمین بر زدم
دل به دریا دادم و بر آب این گوهر زدم
آب حیوان در سیاهی سنگداغ حسرت است
کز شراب لعل او چون خال لب ساغر زدم
چون نگردد آتش جانسوز داغ شعله ور
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.