شور سودای تو در سر دارم
عرض سرمایه ی محشر دارم
در دلم پرتو حسن ازل است
شعله ی طور به مجمر دارم
نیست هر نشاه مرا رهزن هوش
مستی از باده ی دیگر دارم
قندی خوی تو مطلب کردم
نامه بر بال سمندر دارم
پرده برداشتنی در کار است
تا من آیینه برابر دارم
رگ یاقوت شود موج نفس
لب چو از خون جگر تر دارم
پادشاهی است خیالش کردن
هر نفس عالم دیگردارم
نورس از هر چه درآید به نظر
دل ز اسباب جهان بر دارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل ابراز عشق و شور و شوق خود نسبت به محبوب میکند و نشان میدهد که تمام وجودش تحت تأثیر زیبایی و جذبهٔ او قرار دارد. او به پرتو حسن ازل و تأثیراتی که این زیبایی بر دلش دارد، اشاره میکند و احساس مستی و شوق را در وجودش حس مینماید. شاعر همچنین به تمایلات عمیق عاطفی و خواستههای خود اشاره دارد و از آرزوهایی که در دل میپروراند، سخن میگوید. در نهایت، عشق را پادشاهی میداند که هر لحظه در دنیایی متفاوت از واقعیت زندگی میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنچه در وجه مقرر دارم
لب خشک و مژه ی تر دارم
جام جم نیست که از دست دهم
به کف از آبله ساغر دارم
آه را دل سبب تاثیر است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.