گنجور

 
نورس دماوندی

گر به گلگشت ارم یا بزم دارا می روم

عضو از جا رفته ام از خانه هر جا می روم

جان طاقت صحبت حلقم به لب آورده است

هوی وحشت می کشم تا کوی عنقا می روم

هشت در پای دلم نعلینی از چشم غزال

با رم آهو به سیر دشت همپا می روم

نقد جان را می دهم رم از غزالان می خرم

چون به صحرای جنون از راه سودا می روم

واجب عینی بود از نور چشم خویش رم

از دل مردم نهان از دیده پیدا می روم

منظر مردم نباشد یک سر مو دلنشین

جا اگر در چشم خواهم کرد بی جا می روم

تا شدم نالان چو رود از روی سخت مردمان

از نظر با بی نوایی ها به غوغا می روم

بر سبک روحی سوارم داد از این ضعف تن

هم عنان مهر تا کوی مسیحا می روم

نقطه ی قاف قناعت دانه ی دامم بس است

کرده ام چون توشه ی وحشت مهیا می روم

خلق با من نرم اگر موم و چون مرهم شوند

چون شرر از بیم شر در سنگ خارا می روم

بس که از خود نیز رم نورس ز وحشت کرده ام

گر ز بی هوشی به خود آیم دگر وا می روم

 
 
گوهر
جامی

سوی صحرا نی پی عیش و تماشا می روم

بی تو بر من شهر تنگ آمد به صحرا می روم

تا تو رفتی از برم با کس ندارم الفتی

گرچه باشد صد کسم همراه تنها می‌روم

هیچ جای از وحشت تنهاییم نبود ملال

[...]

محتشم کاشانی

از سر کوی تو با صدگونه سودا می‌روم

داغ بر جان بار بر دل خار در پا می‌روم

آن چه با جان من بدروز می‌کردی مدام

کی کنی امروز اگر دانی که فردا میروم

مژدهٔ تخفیف وحشت ده سگان خویش را

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از محتشم کاشانی
طغرای مشهدی

سایه ام از تیره روزی، لیک در ایوان چرخ

آفتاب آید چو پایین، من به بالا می روم

کس نمی پوشد بجز دود دلم رخت عزا

همچو شمع انجمن هرگه ز دنیا می روم

نورس دماوندی

چون من از شرم گناه خویش از جا می روم

سیل وار از کوه می آیم به دریا می روم

بس که پاشیده است از هم جزو جزوم چون

از نسیمی همچو بوی گل به یغما می روم

بازگشتی می نمایم تیغ برخود می زنم

[...]

رفیق اصفهانی

از درت امروز و فردا ای دلارا می روم

گر نرفتم از درت امروز فردا می روم

طاقت و عقل و شکیب و صبر و هوش و جان و دل

می گذارم جمله را پیش تو تنها می روم

نیست پای رفتنم گاه وداع از پیش تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه