گنجور

 
جامی

سوی صحرا نی پی عیش و تماشا می روم

بی تو بر من شهر تنگ آمد به صحرا می روم

تا تو رفتی از برم با کس ندارم الفتی

گرچه باشد صد کسم همراه تنها می‌روم

هیچ جای از وحشت تنهاییم نبود ملال

مونس جانم خیال توست هر جا می روم

پا به زنجیر بلا هر سو طلبگار توام

عاشق ویرانه ام زنجیر بر پا می روم

فی المثل گر زیر پای من بود گل یا حریر

گر نه سوی توست ره بر خار و خارا می روم

در سلوک عشق تو هیچم نگیرد پیش راه

در تجرد گام بر گام مسیحا می روم

گفتم ای جان رو که بی جانان نخواهم زندگی

گفت جامی صبر کن امروز و فردا می روم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
محتشم کاشانی

از سر کوی تو با صدگونه سودا می‌روم

داغ بر جان بار بر دل خار در پا می‌روم

آن چه با جان من بدروز می‌کردی مدام

کی کنی امروز اگر دانی که فردا میروم

مژدهٔ تخفیف وحشت ده سگان خویش را

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از محتشم کاشانی
طغرای مشهدی

سایه ام از تیره روزی، لیک در ایوان چرخ

آفتاب آید چو پایین، من به بالا می روم

کس نمی پوشد بجز دود دلم رخت عزا

همچو شمع انجمن هرگه ز دنیا می روم

رفیق اصفهانی

از درت امروز و فردا ای دلارا می روم

گر نرفتم از درت امروز فردا می روم

طاقت و عقل و شکیب و صبر و هوش و جان و دل

می گذارم جمله را پیش تو تنها می روم

نیست پای رفتنم گاه وداع از پیش تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه