سوی صحرا نی پی عیش و تماشا می روم
بی تو بر من شهر تنگ آمد به صحرا می روم
تا تو رفتی از برم با کس ندارم الفتی
گرچه باشد صد کسم همراه تنها میروم
هیچ جای از وحشت تنهاییم نبود ملال
مونس جانم خیال توست هر جا می روم
پا به زنجیر بلا هر سو طلبگار توام
عاشق ویرانه ام زنجیر بر پا می روم
فی المثل گر زیر پای من بود گل یا حریر
گر نه سوی توست ره بر خار و خارا می روم
در سلوک عشق تو هیچم نگیرد پیش راه
در تجرد گام بر گام مسیحا می روم
گفتم ای جان رو که بی جانان نخواهم زندگی
گفت جامی صبر کن امروز و فردا می روم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس تنهایی و longing خود را ابراز میکند. او به صحرا میرود تا از سبک و سنگینی زندگی شهری دور شود، اما حضور محبوبش را در هر جا حس میکند. با رفتن محبوب، او دیگر هیچ کس را ندارد و حتی اگر صد همرا ه داشته باشد، هنوز تنهاست. او با زنجیرهای عشق و درد خود را محصور کرده و در جستجوی محبوبش هر موانعی را تحمل میکند. شاعر عشق را محور زندگی خود میداند و تأکید میکند که بدون محبوبش، زندگی برایش بیمعناست. در نهایت، او به صبر و انتظار برای دیدار محبوبش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: به سمت بیابان میروم تا از خوشی و زیباییها لذت ببرم، چرا که بدون تو، زندگی در شهر برایم سخت و تنگ شده است.
هوش مصنوعی: وقتی تو از کنارم رفتی، با هیچکس دیگری دیگه ارتباطی ندارم. حتی اگر صد نفر هم کنارم باشند، باز هم تنها احساس میکنم و به تنهایی ادامه میدهم.
هوش مصنوعی: در هیچ کجا از تنهایی و وحشت خود احساس ناراحتی نمیکنم، چرا که هر جا که میروم، یاد تو به عنوان همراهی برای قلبم وجود دارد.
هوش مصنوعی: من در زنجیرهای درد و رنج، به هر سمت که نگاه میکنم فقط تو را میطلبم. عاشق ویرانیها هستم و با زنجیری به پا میروم.
هوش مصنوعی: اگر زیر پای من گل یا حریر باشد، اما راهی به سوی تو نداشته باشد، حتی اگر مجبور شوم بر روی خار و سنگها بروم، به سمت تو خواهم رفت.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق تو هیچ چیز مرا نمیگیرد و مانع نمیشود. با قدمهایی ثابت و مطمئن در سکوت و خلوص روحانی، همچون مسیحا به جلو میروم.
هوش مصنوعی: به کسی میگویم: ای عزیز، دیگر نمیتوانم بدون تو زندگی کنم. او پاسخ میدهد: کمی صبر کن، امروز و فردا میروم و بعد همه چیز را ترک میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از سر کوی تو با صدگونه سودا میروم
داغ بر جان بار بر دل خار در پا میروم
آن چه با جان من بدروز میکردی مدام
کی کنی امروز اگر دانی که فردا میروم
مژدهٔ تخفیف وحشت ده سگان خویش را
[...]
سایه ام از تیره روزی، لیک در ایوان چرخ
آفتاب آید چو پایین، من به بالا می روم
کس نمی پوشد بجز دود دلم رخت عزا
همچو شمع انجمن هرگه ز دنیا می روم
از درت امروز و فردا ای دلارا می روم
گر نرفتم از درت امروز فردا می روم
طاقت و عقل و شکیب و صبر و هوش و جان و دل
می گذارم جمله را پیش تو تنها می روم
نیست پای رفتنم گاه وداع از پیش تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.