گنجور

 
نورس دماوندی

پیشتر گل دام چشم اشکباری داشتیم

بر سر دل چتر از مژگان یاری داشتیم

یاد از آن فرصت که در برگل عذاری داشتیم

همچو دل در دست خود زلف نگاری داشتیم

زان لب می گون نو خط بودتر ما را دماغ

از خط ساغر به دور خود حصاری داشتیم

عقده از زلف بتی چون شانه می کردیم باز

بود دام فرصتی دستی به کاری داشتیم

در بهشت جلوه ما را بود بی تابی دلیل

از طپیدن های دل دارالقراری داشتیم

بود از وحشی نگاهی رام دل صید مراد

از غزالی در نظر هر دم شکاری داشتیم

پخته دل می کرد با شاخ گلی شیرچمن

ز آتش سودای او جوش بهاری داشتیم

بود با ما در ته یک پیرهن عمری چو جان

در میان دست از غم عالم کناری داشتیم

عمر دل در سایه ی آن زلف و عارض می گذشت

دست در آغوش هم لیل ونهاری داشتیم

غنچه ی لعل لب او از دم ما می شکفت

چون حنا در پیش چشمش اعتباری داشتیم

از نگه بودیم پیش نرگسش گستاخ تر

بر خطش چون شانه دست اختیاری داشتیم

دل طناب بارگاه وصل تنها می کشید

کم به دوش خاطر از اغیار باری داشتیم

گلشن طبع تو نورس از دم عیسی شکفت

هر دم از فکر تو رنگین نوبهاری داشتیم

 
 
گوهر
فیاض لاهیجی

یاد ایامی که در دل مهر یاری داشتیم

ناروا بودیم پُر، اما عیاری داشتیم

با رخ و زلفش که روز و روزگار دیگرست

طرفه روزی داشتیم و روزگاری داشتیم

در غم او کار ما بی‌اختیاری بود و بس

[...]

نورس دماوندی

یاد ایامی که در دل خار خاری داشتیم

بر رگ جان نیش خار از رهگذاری داشتیم

پیش از این در عشقبازی نقش کاری داشتیم

نبض جان در قبضه خنجر گزاری داشتیم

دلنشین تر از گل خنجر به طرف آن کمر

[...]

محیط قمی

روزگار پیش از این، خوش روزگاری داشتیم

چشم روشن از مه روی نگاری داشتیم

بود با زلف و رخ او صبح و شام ما به خیر

عشرت افزا دوره ی لیل و نهاری داشتیم

سبزه ی خط در گلستان رخش نارسته بود

[...]

افسر کرمانی

یاد ایامی که در کوی تو کاری داشتیم

ما و دل با زلف و رویت روزگاری داشتیم

در خم هر حلقه زلف تو در القیم پارس

ای خوش آن شبها که ما چین و تتاری داشتیم

با دو زلف بیقرارت هر سحرگه با نسیم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه