یاد ایامی که در دل خار خاری داشتیم
بر رگ جان نیش خار از رهگذاری داشتیم
پیش از این در عشقبازی نقش کاری داشتیم
نبض جان در قبضه خنجر گزاری داشتیم
دلنشین تر از گل خنجر به طرف آن کمر
داغ مینا کاری از خط نگاری داشتیم
روشن از خط بناگوشی سواد دیده بود
در نظر مجموعه ی خط غباری داشتیم
بر امید وعده ی دیدار چون نقش قدم
خوش راه یار چشم انتظاری داشتیم
بوسه را هنگام گرم آن لعل نو خط کرده بود
شعله در جان از رگ ابر بهاری داشتیم
با خیال او دل پر داغ بی آهی نبود
پاسبان گنج خودپیوسته ماری داشتیم
گرچه در دور خط مشکین سیاهی را فکند
داغ سودای غمش را روزگاری داشتیم
عشق در تعمیر من هر جا گلی در آب داشت
خانه پرداز دلی در هر دیاری داشتیم
بر سر هر کوچه چون مژگان اشک آلود خویش
در نظر پیوسته طفل نی سواری داشتیم
دل به دیداری قناعت کرده بود از گل رخان
از قماش حسن نورس روی کاری داشتیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یاد ایامی که در دل مهر یاری داشتیم
ناروا بودیم پُر، اما عیاری داشتیم
با رخ و زلفش که روز و روزگار دیگرست
طرفه روزی داشتیم و روزگاری داشتیم
در غم او کار ما بیاختیاری بود و بس
[...]
پیشتر گل دام چشم اشکباری داشتیم
بر سر دل چتر از مژگان یاری داشتیم
یاد از آن فرصت که در برگل عذاری داشتیم
همچو دل در دست خود زلف نگاری داشتیم
زان لب می گون نو خط بودتر ما را دماغ
[...]
روزگار پیش از این، خوش روزگاری داشتیم
چشم روشن از مه روی نگاری داشتیم
بود با زلف و رخ او صبح و شام ما به خیر
عشرت افزا دوره ی لیل و نهاری داشتیم
سبزه ی خط در گلستان رخش نارسته بود
[...]
یاد ایامی که در کوی تو کاری داشتیم
ما و دل با زلف و رویت روزگاری داشتیم
در خم هر حلقه زلف تو در القیم پارس
ای خوش آن شبها که ما چین و تتاری داشتیم
با دو زلف بیقرارت هر سحرگه با نسیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.