پیشتر گل دام چشم اشکباری داشتیم
بر سر دل چتر از مژگان یاری داشتیم
یاد از آن فرصت که در برگل عذاری داشتیم
همچو دل در دست خود زلف نگاری داشتیم
زان لب می گون نو خط بودتر ما را دماغ
از خط ساغر به دور خود حصاری داشتیم
عقده از زلف بتی چون شانه می کردیم باز
بود دام فرصتی دستی به کاری داشتیم
در بهشت جلوه ما را بود بی تابی دلیل
از طپیدن های دل دارالقراری داشتیم
بود از وحشی نگاهی رام دل صید مراد
از غزالی در نظر هر دم شکاری داشتیم
پخته دل می کرد با شاخ گلی شیرچمن
ز آتش سودای او جوش بهاری داشتیم
بود با ما در ته یک پیرهن عمری چو جان
در میان دست از غم عالم کناری داشتیم
عمر دل در سایه ی آن زلف و عارض می گذشت
دست در آغوش هم لیل ونهاری داشتیم
غنچه ی لعل لب او از دم ما می شکفت
چون حنا در پیش چشمش اعتباری داشتیم
از نگه بودیم پیش نرگسش گستاخ تر
بر خطش چون شانه دست اختیاری داشتیم
دل طناب بارگاه وصل تنها می کشید
کم به دوش خاطر از اغیار باری داشتیم
گلشن طبع تو نورس از دم عیسی شکفت
هر دم از فکر تو رنگین نوبهاری داشتیم