گنجور

 
نورس دماوندی

ز آهنگ مخالف تا چو نی پرشور شد گوشم

لبالب از فغان چون کاسهٔ طنبور شد گوشم

نمی‌دانم چه‌ها از رخنه با دل کرد تاثیرش

که از نیش زبان‌ها خانهٔ زنبور شد گوشم

ز بس حرف خنک افسرده دارد مغز جانم را

ز دم‌سردان عالم حقهٔ کافور شد گوشم

شنیدم از دُر گوشت حدیثی دوش در محفل

که چون صبح بناگوش تو محو نور شد گوشم

نوید نشئهٔ نورس مرا از فکر صائب بود

که از خمیازه عاجز چون لب مخمور شد گوشم

 
 
گوهر
صائب

به حرفی از لب میگون خود بشکن خمارم را

که از خمیازه عاجز چون لب مخمور شد گوشم

نورس دماوندی

همین شعر » بیت ۵

نوید نشاه ی نورس مرا از فکر صایب بود

که از خمیازه ی عاجز چون لب مخمور شد گوشم

صائب

ز پند ناصحان بی نمک پرشور شد گوشم

ازین بیهوده گویان خانه زنبور شد گوشم

شنیدم پوچ چندان زین سبک مغزان بی حاصل

که پوچ از مغز همچون کاسه طنبور شد گوشم

من و هنگامه بیهوده گفتاران معاذالله

[...]

حزین لاهیجی

ز آواز خوش آن غنچه لب، تا دور شد گوشم

به خون آغشته تر از پنبه ناسور شد گوشم

چه سان با اختلاط این منافق پیشگان سازم؟

که از ساز مخالف کاسه طنبور شد گوشم

ندارم چاره چون با ابلهان جز مستمع بودن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه