گنجور

 
نورس دماوندی

ز آهنگ مخالف تا چونی پر شور شد گوشم

لبالب از فغان چون کاسه ی طنبور شد گوشم

نمی دانم چه ها از رخنه بادل کرد تاثیرش

که از نیش زبان ها خانه ی زنبور شد گوشم

ز بس حرف خنک افسرده دارد مغز جانم را

ز دم سردان عالم حقه کافور شد گوشم

شنیدم از دُر گوشت حدیثی دوش در محفل

که چون صبح بناگوش تو محور نو شد گوشم

نوید نشاه ی نورس مرا از فکر صایب بود

که از خمیازه ی عاجز چون لب مخمور شد گوشم