گنجور

 
نورس دماوندی

به ساز تربیت درپرده ی مهر است دستورم

بلند از گوشمال آوازه می گردد چو طنبورم

به دست از دست خط حسن دارم سایه ی دستی

به دل داغ غمم تعلیق ها از شعله ی طورم

زخونریزم چو مژگان گر دم تیغ تو بر گردد

در آب خضر اگر بینم هلاک خویش معذورم

گراز دشنام تلخش روی دل یک دم نمی بینم

به تنگ آید دل از غوغای شکر خنده ی حورم

اگر نالم ز دستش باز دارم چشم بر شستش

اگر عرض نیازی می کنم ناز است منظورم

چو چشم و نور چشم از بس که باشد لطف منظورش

به من جانان بود نزدیک چندانی که من دورم

چو شمع از آب و تاب جلوه اش گریان و خندانم

به رنگ بوی گل درعشق او رسوا و مستورم

ز راه مغز داری بی صدا چون خامه شد حرفم

مکرر در نظرها با کمال قدر چون نورم

گذارد دست بر خاطر چوناوک را به زه بندد

نمی آید به چشم خصم چون شست کمان زورم

به پیشم از پی تبرید ریشی مدعی دارد

ز دم سردی لب او داده هر دم قرص کافورم

به چینی خانه ی ترکیب نورس از خطا کردن

ز موی کاسه ی سر داده هم چشمی به فغفورم

 
 
گوهر
صائب

فضای چرخ تنگی می کند بر مغز پرشورم

قبای دار کوتاه است بر بالای منصورم

چنان باریک بین گردیده ام از عاقبت بینی

که جوی شهد آید در نظر چون نیش زنبورم

ز صحرای شکرریز قناعت گوشه ای دارم

[...]

فیض کاشانی

الا یا ایها الساقی بده جامی که مخمورم

مگر می وارهاند جان از این غمهای پر زورم

الا یا ایها الناصح مکن منعم ز میخانه

که من موسی و این ارض مقدس هست چون طورم

الا یا ایها الواعظ تو از تقصیر من بگذر

[...]

بیدل دهلوی

ز دشت بیخودی می‌آیم از وضع ادب دورم

جنونی‌ گر کنم ای شهریان هوش معذورم

ز قدر عاجزیها غافلم لیک اینقدر دانم

که تا دست سلیمان می‌رسد نقش پی مورم

جهان در عالم بیگانگی شد آشنای من

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
طغرل احراری

ز معمار خرابی بس که همچون گنج معمورم

چو مرهم عاقبت گل می‌کند از زخم ناسورم

جز آهنگ محبت نیست در مضراب من دیگر

همین «عشاق » می‌آید به گوش از ساز تنبورم

مرا اندیشه هجر و خیال وصل کی باشد؟!

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه