تشنه ی خون شد کمالم خاک نقصان بر سرش
خصم جان گشت جوهر جان فدای خنجرش
آبرو رختم به گرداب خطر افکنده است
این صدف را می برد طوفان آب گوهرش
در حضیض پستی اندازد مرا اوج قبول
طایرم را مانع پرواز باشد شهپرش
صورت جان نقش بندد بر زمین از سایه ام
چون خیال خود شبی گر تنگ گیرم در برش
آب حیوان موج از نقش نگینم می زند
چون به نامم آشنا گردد لب جان پرورش
در گلستانی که ما را لاله ی دل وا شود
قبه ی افلاک باشد غنچه ی نیلوفرش
چون طلسم ساعت از اوقات نورس روز و شب
هر که دارد پاس ما را می طپد دل در برش


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.