گنجور

 
نورس دماوندی

حلقه ی زلف است رهزن تر ز طوق غبغبش

نقد دل را کرده ام هندویی خال لبش

گر نی ام من گرمتر در عشقباری پس چرا

غیر چون بیند مرا از دور می گیرد تبش

آن الف قد گرچه دایم شمع مکتب خانه است

بی سخن در حسن خورشید است طفل مکتبش

دُرد خواهد کرد بر دستت حنا بندد چو غیر

روی دست او فخور پستی مده بر مطلبش

نیست نقش خال مشکین کز صف افتاده است

عکس داغ دل مرا بر آب یاقوت لبش

گرچه سیل جلوه ی مستانه هوشم برده است

گشت بی لنگر دل از طوفان حسن مشربش

نیست تنها ناز را پیراهن تن داغ دل

هست در دیوان حُسن آیینه داری منصبش

دیده ام تا خال شبرنگش بر آن صبح جبین

سوختم در مجمر گردون سپند از کوکبش

پرتو رخسار او هر قطره اشکم را ز نور

می دهد در دیده هم چشمی به ماه نخشبش

جان نخواهم برد از افسون این هندل نشین

طرفه هندوی جگر خواری است فال غبغبش

می گذارم شاخ بر دیوار و آن گل را ز شوق

می کشم چون غنچه در بر تنگ نورس امشبش

 
 
گوهر
سنایی

بامدادان شاه خود را دیده‌ام بر مرکبش

مشک‌پاشان از دو زلف و بوسه‌باران از لبش

صدهزاران جسم و جان‌افشان و حیران از قفاش

از برای بوسه چیدن گرد سایهٔ مرکبش

خنجری در دست و «مَن یَرغَب»‌کنان عیاروار

[...]

صائب

رنگ می بازد زنام بوسه یاقوت لبش

ازاشارت آب می گردد هلال غبغبش

ازگریبان حیات جاودان سر برزند

چون قبا هرکس که درآغوش گیرد یک شبش

عاشقان بیدهن را زهره گفتار نیست

[...]

سیدای نسفی

نی نواز امرد که باشد آه و افغان مشربش

می شود در ناله نی را نارسانده بر لبش

صامت بروجردی

چون به خاک افتاد از زین جسم پر تاب و تبش

در خیام آمد ز میدان مرکب بی‌صاحبش

الظلیمه الظلیمه صیحه‌زن ورد لبش

از حرم اهل حرم یک سر به دور مرکبش

طغرل احراری

هرکه را باشد چو من گر شوخ سیمین‌غبغبش

در جهان نبود به غیر از شادکامی مشربش!

عاقبت هرکس که دل بستست اندر زلف او

حل شود از عقده‌های این معما مطلبش

می‌رسد آخر به وصل دولت لیلی‌وَشان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه