گنجور

 
نورس دماوندی

حلقه ی زلف است رهزن تر ز طوق غبغبش

نقد دل را کرده ام هندویی خال لبش

آن الف قد گرچه دایم شمع مکتب خانه است

بی سخن در حسن خورشید است طفل مکتبش

 
 
نسکبان اندروید
سنایی

بامدادان شاه خود را دیده‌ام بر مرکبش

مشک‌پاشان از دو زلف و بوسه‌باران از لبش

صدهزاران جسم و جان‌افشان و حیران از قفاش

از برای بوسه چیدن گرد سایهٔ مرکبش

خنجری در دست و «مَن یَرغَب»‌کنان عیاروار

[...]

صائب

رنگ می بازد زنام بوسه یاقوت لبش

ازاشارت آب می گردد هلال غبغبش

ازگریبان حیات جاودان سر برزند

چون قبا هرکس که درآغوش گیرد یک شبش

عاشقان بیدهن را زهره گفتار نیست

[...]

سیدای نسفی

نی نواز امرد که باشد آه و افغان مشربش

می شود در ناله نی را نارسانده بر لبش

نورس دماوندی

حلقه ی زلف است رهزن تر ز طوق غبغبش

نقد دل را کرده ام هندویی خال لبش

گر نی ام من گرمتر در عشقباری پس چرا

غیر چون بیند مرا از دور می گیرد تبش

آن الف قد گرچه دایم شمع مکتب خانه است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نورس دماوندی
صامت بروجردی

چون به خاک افتاد از زین جسم پر تاب و تبش

در خیام آمد ز میدان مرکب بی‌صاحبش

الظلیمه الظلیمه صیحه‌زن ورد لبش

از حرم اهل حرم یک سر به دور مرکبش

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه