از شرم برق آهم گر آب گردد آتش
افتد چو عکس داغم گرداب گردد آتش
تا شعله زد به جانم خون گرمی نگاهش
در سایه ی کبابم خو ناب گردد آتش
گر ناله ی سپندم در کوهسار پیچید
در صلب سنگ خارا سیماب گردد آتش
روی نیاز آن زلف بر روی آتشین است
ابر نماز هندو محراب گردد آتش
نورس فروغ حسنش نظاره سوز باشد
کز رشته نگاهش مهتاب گردد آتش


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.