از شرم برق آهم گر آب گردد آتش
افتد چو عکس داغم گرداب گردد آتش
تا شعله زد به جانم خون گرمی نگاهش
در سایه ی کبابم خو ناب گردد آتش
گر ناله ی سپندم در کوهسار پیچید
در صلب سنگ خارا سیماب گردد آتش
روی نیاز آن زلف بر روی آتشین است
ابر نماز هندو محراب گردد آتش
نورس فروغ حسنش نظاره سوز باشد
کز رشته نگاهش مهتاب گردد آتش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با بیانی عاشقانه و شعلهور، احساسات عمیق خود را دربارهٔ عشق و زیبایی معشوق بیان میکند. او از شرم و شوقی که در دلش نسبت به محبوبش وجود دارد، سخن میگوید و این احساسات را تشبیه به آتش میکند که در وجودش شعلهور است. معشوق با زلفهای آتشین و نگاهی گرم، باعث ایجاد احساسی سوزناک و دلنواز در دل شاعر میشود. همچنین، شاعر از تأثیر عمیق این زیبایی بر وجودش میگوید و آن را به آتش و نور ماه تشبیه میکند، به طوری که همه چیز حول محور عشق و زیبایی معشوق میچرخد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.