گنجور

 
نورس دماوندی

ریخت خون دل پرتاب و تبم بی زنهار

شیوه ی چشم غزال تو بود شیر شکار

نیمه از باده ی نظاره لبالب ز حیا

ساغر نیمه ی لبریز بود نرگس یار

تا مرا بر چمن حسن تو افتاده نگاه

می زند جوش ز نظاره ی من خون بهار

اشک او باخته رنگ گل شفتالو را

باز شد نورس از آن سیب ذقن برخوردار

 
 
گوهر
رودکی

گر شود بحرِ کفِ همت تو موج زنان

ور شود ابر سر رایت تو توفان بار

بر موالیت بپاشد همه دُرّ و گوهر

بر اعادیت ببارد همه شخکاسه و خار

فرخی سیستانی

ای ز کار آمده و روی نهاده به شکار

تیغ و تیر تو همی سیر نگردند ز کار

گاه تیغ تو بر آرد ز سر دشمن گرد

گاه تیر تو بر آرد ز بر شیر دمار

هیبت تیغ تو و تیر تو دارد شب و روز

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ازرقی هروی

دی در آمد ز در آن لعبت زیبا رخسار

نه چنان مست به غایت، نه به غایت هشیار

طربی در دل آن ماه نو آیین ز نبیذ

اثری در سر آن لعبت زیبا رخسار

از خم زلفش برگ سمنش غالیه پوش

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ازرقی هروی
منوچهری

بوستانبانا امروز به بستان بده‌ای؟

زیر آن گلبن چون سبز عماری شده‌ای؟

آستین برزده‌ای دست به گل برزده‌ای؟

غنچه‌ای چند ازو تازه و تر بر چده‌ای؟

دسته‌ها بسته به شادی بر ما آمده‌ای؟

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از منوچهری
عبدالقادر گیلانی

هرکه در پیش تو بر خاک بمالد رخسار

ملک کونین مسخّر بودش لیل و نهار

دگران گر به قدم بر سر کوی تو روند

من به سر بر سر کوی تو روم مجنون‌وار

سلطنت غیر تو کس را نسزد ز انکه به لطف

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه