نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۷

ریخت خون دل پرتاب و تبم بی زنهار

شیوه ی چشم غزال تو بود شیر شکار

نیمه از باده ی نظاره لبالب ز حیا

ساغر نیمه ی لبریز بود نرگس یار

تا مرا بر چمن حسن تو افتاده نگاه

می زند جوش ز نظاره ی من خون بهار

اشک او باخته رنگ گل شفتالو را

باز شد نورس از آن سیب ذقن برخوردار