ریخت خون دل پرتاب و تبم بی زنهار
شیوه ی چشم غزال تو بود شیر شکار
نیمه از باده ی نظاره لبالب ز حیا
ساغر نیمه ی لبریز بود نرگس یار
تا مرا بر چمن حسن تو افتاده نگاه
می زند جوش ز نظاره ی من خون بهار
اشک او باخته رنگ گل شفتالو را
باز شد نورس از آن سیب ذقن برخوردار