گنجور

 
نورس دماوندی

ای دُر گوش تو از ناهید روشن‌رنگ‌تر

ساعد سیمینت از خورشید زرین‌رنگ‌تر

دارم آتش‌پاره‌ای از شعله شوخ و شنگ‌تر

شبنم گلزارش از یاقوت آتش‌رنگ‌تر

نرگسش از کاروان ناز خوش‌دنباله‌تر

غنچه‌اش از روی صاحب کمالان تنگ‌تر

شبنم شرمش ز مهر حسن عالم‌سوزتر

گردش چشمش ز دور چرخ پرنیرنگ‌تر

در گداز شیشهٔ صبر از نگه چالاک‌تر

در قمار دلبری از ناز زرین‌چنگ‌تر

از برهمن رخ نتابد بت به آن سنگین‌دلی

از صنم باشد بت کافر‌دلم دل‌سنگ‌تر

از نگاه گرم لطف‌آمیز او گشتم کباب

می‌شود سوزنده‌تر آتش چو شد بی‌رنگ‌تر

گر کمر بندد مرا اقبال لطفش می‌کشم

از نزاکت در بر آن موی میان را تنگ‌تر

بشنو از من راست را دور از مخالف می‌شود

در مقام خال آن لب بوسه سیر‌آهنگ‌تر

در ره صبر از کمال شرم و تمکین غمش

پای جرات شد مرا از عذر ناقص لنگ‌تر

بیشتر باید مرا آزار گوناگون کشید

در محبت گشته‌ام با هر که من یک‌رنگ‌تر

در میان فیلسوفان سخن بی‌گفت‌وگو

نیست از نورس به هر معنی رسا فرهنگ‌تر

 
 
گوهر
واعظ قزوینی

مست آمد، با جمالی از شفق گلرنگ تر

چهره در دل بردن، از خورشید زرین چنگ تر

در تکلم از خرام خود بتمکین تر بسی

در تغافل از نگاه خویش، شوخ و شنگ تر

نازک اندامی که من دیدم، خدا روزی کند

[...]

جویای تبریزی

اضطرابی دارم از آرام شوخ و شنگ تر

ناله ای از خامشی یک پرده سیر آهنگ تر

می شوم هر دم ز آغوشت جدا دل تنگ تر

دربرت خواهم کشیدن آخر از دل تنگ تر

دیدهٔ بد دور امروز از پریرویان تر است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه