گنجور

 
نورس دماوندی

کشید از کلک مژگان خط نگارم نقش باطل را

به این صیقل توان بی زنگ کرد آئینه‌ی دل را

ز دام فتنه‌ی این خاک دلگیر از سبک دستی

وانی کوه را برداشت گر برداشتی دل را

برای مشت خاک از عالم جان چشم پوشیدی

چرا گرد آوری کردی چو طفلان مُهره گِل را

نقاب روی احسان حُسن همت را عیان سازد

که ریزد ریزش بی‌پرده آب روی سایل را

کجا دیوار از آئینه روشندل تواند شد

ز آگاهی نصیبی نیست هرگز جان غافل را

نباشد حُسن معنی را چو دل آئینه‌پردازی

شکستی چون تو سنگین دل ز گل نشناختی دل را

به تن بردارم از انکار حاسد خشک مغزی را

به موج بحر، تن در می‌دهد پهلوی ساحل را

رَهَت منزل نماید منزل خود راه پنداری

ز گمراهی تو چون نشناختی از راه منزل را

ندارد حاجت تذهیب نورس نسخه‌ی شعرت

به آرایش نباشد احتیاجی حسن کامل را

 
 
گوهر
اوحدی مراغه‌ای

اگر یک سو کنی زان رخ سر زلف چو سنبل را

ز روی لاله رنگ خود خجالت‌ها دهی گل را

مرا پیش لب لعل تو سربازیست در خاطر

اگر چه پیش روی تو سربازیست کاکل را

رخ و زلف تو بس باشد ز بهر حجت و برهان

[...]

فضولی

شنیده صبحدم از جور گل افغان بلبل را

بدندان پاره پاره ساخته شبنم تن گل را

چو گیرم کاکلَش را، تا کِشم سویِ خُودم ، آن مه،

بقصد دوری من می گشاید عقد کاکل را

صبا را جویبار از موج در زنجیر می دارد

[...]

کلیم

به هر منزل فزون دیدم ز هجران زاری دل را

خوشا حال جرس، فهمیده است آرام منزل را

ز شوق دوست زان‌سان چشم حسرت بر قفا دارم

که رو هم گر به راه آرم نمی‌بینم مقابل را

چمن را غنچهٔ نشکفته بسیار است، می‌ترسم

[...]

صائب

مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان

که از دریای گوهر، بهره خاشاک است ساحل را

نباشد آدمی را هیچ خلقی بهتر از احسان

که بوسد دست خود، هر کس که گیرد دست سایل را

ندارد گریه کردن حاصلی در پیش بی دردان

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
سلیم تهرانی

نگاه باغبانم، می‌پرستم لاله و گل را

کنم چون موی پیغمبر زیارت شاخ سنبل را

پر از گل دامن خود را ز فیض خرقه می‌بینم

چو طاووسان کنم چتر خود این دامان پرگل را

به گلشن دام زلف و سرمهٔ چشمش ز صیادی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه