دایم ز حرف خویش زیان کردهایم ما
چون شمع تن فدای زبان کردهایم ما
گوهر شود چو قطره ز دریا جدا شود
خود را جدا ز خلق از آن کردهایم ما
تا دیده از غبار خطش توتیا گرفت
ادراک لطف جوهر جان کردهایم ما
تا درد پی برد به تن ناتوان ما
خود را به ناوک تو نشان کردهایم ما
از عین اشتیاق چو شبنم در آفتاب
خود را به جلوهی تو نهان کردهایم ما
ما را به هیچ کار ندادند اختیار
کاری که گفتهاند همان کردهایم ما
تا بر دلیل عقلی ملّا گذشتهایم
نورس یقین خویش گمان کردهایم ما


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.