شاخ گلم را میل اگر تکلیف گلزارش کند
گل رقص نکهت در چمن برطرف دستارش کند
نظاره ی جانان من در دست نبض جان من
هر دم دوا دردم دلم از چشم بیمارش کند
آیینه را هر صبحدم از عرض حسن محتشم
داغ صنم باغ ارم بی پرده رخسارش کند
خندد به روی گل اگر در گلشن باغ نظر
هر غنچه را درج گهر یاقوت شهوارش کند
از صید دل چشمی کند چون ناز اگر پهلو تهی
مژگان شکافد سینه و کاکل گرفتارش کند
از بس که دارد مدعا دل مستی چشم ترا
تا صبح حشر این باده کی از نشئه هشیارش کند
باد صبا استاد فن بلبل به دستان نغمه زن
تا خنده ی گل در چمن از خواب بیدارش کند
آسان نپنداری مرا دل می توان برداز ادا
چشمت نماید سحرها تا عشوه در کارش کند
تا بخیه ها از کار او در یک نفس افتد به رو
از سادگی دل ناله را محرم به اسرارش کند
شد این غزل با زیب و زین از شاه دین سلطان حسین
عرض ثنایش فرض عین اندیشه اقرارش کند
با طالع اسکندری دورش نماید چاکری
گر خصم او دارا شود اقبال بردارش کند
اقبال و جاهش کرده جا بر مسند دست دعا
منکر خورد زخم از قضا خصمی که انکارش کند
کس را چو گل از رنگ و بو منظور باشد آرزو
نورس به عزت کرده خو ناکس چرا خوارش کند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل مست خواب غفلت و، کس نیست بیدارش کند
نیشی سیه مارِ اجل ترسم که در کارش کند
راهی است ناهموار و من با پای چوبی گام زن
سیل سرشک کوهکن خواهم که هموارش کند
فرهاد مسکین را به جان باری است کوه بیکران
[...]
کو عاشق آزاری چو او تا عاشق زارش کند
شاید که درد عاشقی با عاشقان یارش کند
خواهم بتی چون یار من دل گیرد از دلدار من
تا آن چه او در کار من کرده است در کارش کند
غارت کند از یک نظر صبرش ز دل هوشش ز سر
[...]
رفته صبا پیرامنش کز خواب بیدارش کند
وز گل کند پیراهنش ترسم که آزارش کند
سوزد کلیم از طور اگر خاکش دم از ارنی زند
کو چشم مستی کز نگه یک غمزه در کارش کند
چشمت بگو تا ننگرد بر حال دل بهر خدا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.