بی وجودی خطی از دایره ما باشد
نامه ی شهرت ما بر پر عنقا باشد
دل فروزندگی از معنی روشن دارد
گوهر پاک چراغ دل دریا باشد
طالع چرخ ز سوادی غمت می خواهم
که پر از اختر داغت همه اعضا باشد
حیرت دیده مجانین تر از زنجیر است
دیده جویای ترا آبله ی پا باشد
خبراز خویش نداریم چو آیینه و آب
بس که چشم دل ما محو تماشا باشد
غم آن موی کمر بس که به دل سخت گرفت
موج اشکم به نظر چون رگ خارا باشد
تا به یاد لب خندان تو گریان شده ایم
چشمه ی خضر سراب مژه ی ما باشد
در غم عشق تو ای سلسله جنبان بهار
لاله داغی است که بر سینه ی صحرا باشد
نه فلک نیست هوا خواه ترا مانع سیر
قدم راهنورد آبله فرسا باشد
آنقدر گوهر من آب لطافت دارد
که چو ابر مژه ام غیرت دریا باشد
پیش تر شیر زاطفال تولد یا بد
پیش از انشای دهان رزق مهیا باشد
می کند جلوه سخنور ز سخنهای لطیف
گوهر آیینه ی خود بینی دریا باشد
پنجه ی خصم توان تافت به دستور کلیم
نورس این دست سخن چون ید بیضا باشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وقت آنست که بر دشت تماشا باشد
باغ را زینت و زیب از گل رعنا باشد
هر که او جانور است آرزوی یار کند
هر که را هست دلی عاشق و شیدا باشد
ذره سنگ همه لعل بدخشان گردد
[...]
همه کس را نظری از تو تمنا باشد
این نوع همه از دیده بینا باشد
دوش در خواهش یک بوسه رقیب تو مرا
چیزها گفت که دشنام تو حلوا باشد
تیر و خنجر فکن از دست و بنازیم بکش
[...]
هر که را با خطِ سبزت سرِ سودا باشد
پای از این دایره بیرون نَنِهَد تا باشد
من چو از خاکِ لحد لالهصفت برخیزم
داغِ سودای توام سِرِّ سُویدا باشد
تو خود ای گوهرِ یکدانه کجایی آخِر
[...]
تا به کی این دل من واله و شیدا باشد؟
تا به کی در هوس عشق و تمنا باشد؟
دل و جان رفت ز دستم،چه کنم،درمان چیست؟
مدد جان و دل از عز تعالا باشد
آن زمانی که نقاب از رخ خود بگشاید
[...]
هر که را مهر تو اندر دل شیدا باشد
پای او را همه بر دیده من جا باشد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.