گنجور

 
نورس دماوندی

اول شب شد بَرَد ساقی لبالب جام را

این شفق بسیار رنگین‌تر نماید جام را

چشم میگون تو را نازم که مدّ نشئه‌اش

چون خط ساغر نماید گردش ایام را

بس که استقبال امّیدم کند آن غنچه لب

در نسیم بوسه می‌پیچد گل پیغام را

تا نگردد محو لذّت کام امّید رقیب

از زبان او مکیدم تلخی دشنام را

واکشیدم بوسه‌ای خواهی نخواهی از لبش

کار ساز خویش نورس کرده‌ام ابرام را